فقط آبجی کوچیکه من بود اونم داشت فیلم میدید
محمد یه هو گف هی تو چرا دماغتو عمل نمیکنی؟
گفتم منتظرم تو اون دماغ گندتو عمل کنی اگه مشکلی پیش نیومد منم عمل کنم
یه کمی دلخور شدم رفتم اتاق بغلی
دیدم اومد وایساد نگام کرد
دستاشو باز کرد اومد طرفم منو گرف تو بغلش
دستاشو گذاشت دو طرف صورتم و یه کمی خم شد
زل زد تو چشمام اخم کردم گفتم ازت بدم میاد
خندید.... عین دیوونه ها بلند خندید
ترسیدم....
لبمو بوسید بعد آروم آروم گونه هامو بوسید
آخرشم یه بوس کوچولو از دماغم
گف هی دیوونه عاشقتم
تو خوشگل منی!
من دوست دارم حتی با این دماغ گندت
محکم بازوشو نیشگون گرفتم گفتم
برو کنار میخوام برم بیرون پررو
دوباره بغلم کرده چن دیقه ای آروم شدم.
دم گوشم گفت همه زندگیمی...
برچسب:
نویسنده: تايافا