خرید بک لینک
روزگار گیل ماقه بارده بئز گیلی گیلا نه نه؟

یا گنم آج قارنه یو "نانه کلنج اولا نه نه"

یازدلن بیر زادلره (ایره بویره) کاغاذ ده یو

دئدلن طنزده بویم گیلنگ گیلی یمانه نه

دئدی تا یمرته دن ..... یوخاره چکده قممته

یازدی که او توقدن و... ایتده شو قئججه قنطه

گئرمده برنجه او سفره سنه هئچ دئمدی

چریه کلنج اولوده قوشنه مز یقله مدی

چاقاسه ناخشه ده دواسه تلخ تاپلمده

گئز له ده آخره چن عطاری له که قالمده

دئدی شاید حقه ده...... بوجر کنه خدای اونه

یارتد ده که گا بیر یاده گئنرسن که دینه

ایریم که قانه ده گیلدم اوننگ او کفشه نه

بیر سنق کاسه دئرنگ راضی اولوده بفشه نه

نیم تنه یرتقه ده جراب لره ریفی ریفی

های ترازه گئرساترده که منه جیگی جیگی

اوتروده یول باشنده چاقا سه دیزنده که

دئر تئکرده بو تموزده چادره دیشنده که

نمه دم یازم بوگین طنز و گئری نجر کنه؟؟

دویدرم رفیق لره راضی ائدم گیل ماقنه؟

طنز تلخ یازدم اگر.. مزه سه یم اچه یه ده

سئز باغشلنگ شاعره شاید بیراز کاچه یه ده

"ترجمه فارسی "

حرفهای تلخ "طنز تلخ"

روزگار خنده دار ی است که ما بخندیم به کسانی که به روزگار خندیدند

یا به کسانی که شکمشان گرسنه است و نان شان در تنور سوخته است"بی نان"

چیزهایی را به صورت "کج و معوج" بر کاغذ آوردند و نامش را طنز گذاشتند

و گفتند که به بد بختی ادمهای گرفتار بخندید

ما تا به طنز از تخم مرغ نوشتیم که قیمتش سر به آسمانها زد

گفتیم که مرغ گرا ن شده "ران و بالش "هم گم شد

او برنجی بر سر سفره اش ندید و هیچ نگفتیم

همسایه نانش در تنور افتاد و سوخت و برایش نگریستیم"گریه نکردیم"

بچه اش بیمارشد و دوایی تلخ پیدا نکرد

انقدر گشت و گشت تا اخر همه راهها را و حتی عطاریها هم نماند

گفتیم که امتحان الهی است شاید آزمون صبر برای دینش میدهد"آزمایش الهیست"

با دل خونین به کفشی خندیدم

که مثابه کاسه چینی به"بند زنی"این کفش رضایت داده بود

کتی به تن داشت که پاره پاره بود

و جورابهایش نخ نما شده بود

و هی به من اصرار میکرد که برای وزن کردنم روی ترا زو بروم"جیگی جیگی" =التماس

بر سر راه نشسته بود در حالی که بچه اش را بر روی زانو نشانده بود

زنی بود که در گرمای تابستان عرق ریزان چادرش را به دندان گرفته بود

امروز از چه بنویسم و چگونه مطلبم را "طنز گونه جلوه دهم؟

و به دوستانم تفهیم کنم که نوشتن اینگونه مطالب میتواند طنزی تلخ باشد

اگر نوشته ام میتواند طنز تلخی باشد

ببخشاییدم شاید که شاعرش اندکی"ساده لوح "است

با پوزش از اساتید طناز و طنز پرداز

سوسن قاسم آبادی

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:20

صفحه بندی