خرید بک لینک
کوچه له دار ده یو چاله یو چغور چاغالق

یخ له که سو اولسیده شوشه کمن سر چاغالق

قارلره که بئله نن سیردلن حواله یه

ایزمنگ شیره سنه که سالدلن پیاله یه

برف و شیره کئف بئررده چاغالق

نقدرکه مزه سه جانه قونرده چاغالق

کچه نن یماقه ساره یاقه نن

خانکی قزه چئری دوراغه نن

شوله ماش و ترشی نه آی چاغالق

دویمدی خونق گینه آی چاغالق

یخ لرنگ سندر ماقه تئشه یه نن

سوخلرنگ جنگ ائدماقه گئجه یه نن

سبزی له قروتوتوده پل ده که

قزه سوله یخ وروده ال ده که

ایزه شو یخ سووه نن نجر یووردی چاغالق

هر وهر سوخه گنم که بئز گیلردی چاغالق

الجی مزیرتقده یا که دیشی

اله مز بهی یده یا که کیچی

بیر بره یوار ائدردی چاغالق

قارلره کوبار ائدردی چاغالق

بیر آدم برفی اولرده بویمه

گئزلره قشنگ گیلرده ایزمه

برنه بیر کشیر و یا خیاره ده

گئزلره اکه ذغال ایشاره ده

سطله که چپه قویردی کلته سه

بش دانه دیمه اوننگ نیم تنه سه

قارلره گله ائدردی و قسردی بیر بئره

تا ووری کله یه ،باشه، گئزلره

نقدر سووشدی بئز یخلدی که

ال و قول سنده یو باشه قرخدی که

تا که اولدی قرره یو سنق گنه

پرو بال تئکق ده یا یانق گنه

من که بیلسیدم اگر بهی لقم بیمزده

چاغاق خاطره سه بوقد شیرین و تزه ده

عمرمه او قش لره ساتردم و ........

تا ائلنچه من چاغا قالردم و .......

"ترجمه فارسی" بچه گی ....

کوچه ها تنگ و پر از پستی و بلندی بود "زمان بچه گی"

یخ ها که آب میشدند مانند شیشه سر میشد "بچه گی "

برفها را که پارو کردند و در حیاط ریختند

شیره انگور را در کاسه ها...

خوردن "برف و شیره " چه لذتی داشت زمان بچه گی...

چقدر که به جانمان مینشست بچه گی

خوردن "کاچی " با روغن زرد حیوانی ...""۱"

خوردن نان خانگی با ماست دراغ "۲"

خوردن اش ماش و همراه ترشی "۳"بچه گی

نفهمیدیم سرمای آنروز را بچه گی

یخ های حوض را که با تیشه میشکستیم

جنگ و رزم شبانه سرما با شب

سبزیها که در سرمای باغچه یخ زده بود

سر ماهای شدیدی که آب گرم هم یخ میزد

ما که صورتهایمان را با همین آبها میشستیم

و چه زیبا به این سرماها فقط میخندیدیم

دستکشهایمان گرچه پاره یا که سورا خ بود

دستهایمان بزرگ یا که کوچک بود

دست بدست هم میدادیم

و برفها را با یاری همدیگر انبوه میکردیم

آدم برفی که به اندازه قدم بود درست میشد

چشمانش به صورتم لبخند میزد

هویج و خیاری که بینی ان محسوب میشد

چشمانش که با دو تکه ذغال میدرخشید

سطلی وارونه که جایگزین سرش بود

پنج دکمه ای که کتش محسوب میشد

برفها را که گلوله میکردیم و با دست بهم میفشردیم

و به سر و چشمهای یکدیگر میزدیم

چقدر سر خوردیم و بزمین افتادیم

چه دست و پایی شکست و چقدر سرمان را تراشیدند

تا به سن پیری رسیدیم و باز شکستیم

پر و بالمان ریخته و بالمان سوخته

"اگر میدانستم که عمری "بیمزه " در انتظارم است

و مرور خاطرات بچگی اینقدر برایم تازه و لذت بخش است

ترجیح میدادم که عمرم را به سرمای زمستان آنروز بفروشم

تا زمان مردن در عالم بچگیم باقی بمانم

"۱"=کاچی معمولن با آرد وروغن حیوانی و برنج درست میشن یکی از غذاهای محلی

بجنوردی و مخصوص فصل زمستان"که چه"

"۲"دراغ = ماست خشک

"۳"آش ماش = ماشله شوله بجنوردی

"سوسن قاسم آبادی"

"تقدیم به عزیز بجنوردی که در اونور دنیا تو زمستون داره روزهاشو سپری میکنه"

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:20

صفحه بندی