او رفت
او رفت و رفت و راه ها به انتها رسید .
او رفت و رفت و جهان تمام شد؛
او رفت و رفته رفته تنش را جان کرد و جانش را جان جان .
و از آن پس جاده هایی بود که توش و توانی دیگر می خواست .
راه هایی که باید
بی پا و بی سر می رفت.
بالا رفتن از سر بالایی آسمان و گذشتن از پیچ های ملکوت . . . . .
روحش شاد . . . .
برچسب:
نویسنده: تايافا