خرید بک لینک

دخترک برگشت


پرسیدم : پس کبریتهایت کو ؟


گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد.......


گفتم : می خواهم امشب


با کبریتهای تو ، این سرزمین را به آتش بکشم !


دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید ...


گفت : کبریت هایم را نخریدند


سالهاست تن می فروشم ...

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:18

صفحه بندی