خرید بک لینک

بسیار اتفاقی بود...

روشن کردن اولین کبریت ،

رها کردنش میان کبریت های سوخته ی دیگر

و تماشای تنها نور باقی برای هدایت .

همچنان که آخرین کبریت می سوخت

و با پیشرفت آتش

امید من برای روشنایی به یاءس می گرایید ،

کبریت نیم سوخته ای دیگر ، جان گرفت ،

سرخ شد و مشتعل.

من چشمم به دنبال آتش بود

که شنا میکرد و

به گوشه ی تنهای ظرف پناه می برد.

...

(بقیه در ادامه مطلب)

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 17:34

صفحه بندی