خرید بک لینک

کودک نجوا کرد : خدايا با من حرف بزن...

مرغ دريايي آواز خواند کودک نشنيد...

سپس کودک فرياد زد : خدايا با من حرف بزن...

رعد در آسمان پيچيد اما کودک گوش نکرد...

کودک نگاهي به اطرافش کرد و گفت : خدايا بگذار ببينمت...

ستاره اي درخشيد اما کودک نديد...

کودک فرياد زد : خدايا به معجزه اي نشان بده...

و يک زندگي متولد شد اما کودک نفهميد...

کودک با نا اميدي گريست : خدايا با من در ارتباط باش بگذار بدانم کجايي؟

بنابراين خدا پايين آمد و کودک را لمس کرد اما کودک پروانه را کنار زد و رفت...

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:18

صفحه بندی