فدااااااااااااااااااااااتشم احسان جونم. ممنون که اومدی وبم، ممنون که از شرکت زنگیدی و منو از نگرانی و دلتنگی درآوردی![]()
![]()
![]()
زودتر گوشی بخل دلم بلا صدات تنج شده ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
املوز بلا اینکه هی فکر و خیال نکنم و غصه نخولم خودمو با کارای خونه سرگرم کردم، کمد کتابارو ریختم بیرون، اوووووووووف چقد کتاب بود که باید میرفت تو انباری!! همه رو گذاشتم تو سبد که بعدا بابا بذاره تو انباری، الان کمد قشنگ خلوت شده! فقط کتابا و جزوه های خودمو نگه داشتم! بقیه رو گذاشتم تو سبد
بعدش نهار پختم، لوبیا پلو گذاشتم![]()
حیاط رو جارو زدم ، الانم با بابا نهار خوردیم. من اومدم پای لب تاپ، بابا هم داره اخبار گوش میده
برچسب:
نویسنده: تايافا