اگــــــر بدانی جایگاهت کجـــــــاست
مـــــــرا باور میکنی
اگــر بـدانی چقدر دوستــــــــــــــــــــــ دارم
درد مــــــــــرا درمــان میکنی
تـــــــــــو عـــزیـزی بـرایــــــم
تـــــــــــــــــو بــی نظیـــــــری بــرایـــــــــــم
حرف دلــــم به تــــو همین است
قلـــبت می مانــد تا آخــــــــرین نفــس برایـــم
از خدا دیگر هیچ نمیخواهم
دیگر هیچ آرزویی ندارم
رویایم را میخواستم که به آن رسیدم
دنیا را میخواستم که آن را به دست آوردم
رویایی که همان دنیای من است
و تویی که همان دنیای منی…...
در اوج آسمان به دنبال تو
هر جا میروی باز هم یکی هست به دنبال تو
تویی که در قلب منی و منی که همیشه فدای توام
دیگر به دنبال بهترین ها نیستم
من شیفته آن خوبی های توام
غنچه عشق وا شد و تو را درون آن دیدم
شبنمی شدم و بر روی تو باریدم
تا در اعماق قلبت بنشینم و با عشق و محبتت زنده بمانم
روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو
به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی
با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان
ای خورشید خاموش نشدنی
همچو یک رود که آرام میگذرد
عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل
ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست
ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست
ای جان من ،مهربانی و محبتهایت،وفاداری و عشق این روزهایت
امیدی است برای خوشبختی فردایت
میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند
،مثل یک گل به پاکی چشمهایت،به وسعت دنیای بی همتایت
هوای تو را میخواهم در این حال دلتنگی،
امواجی از یاد تو را میخواهم در دریای خاطره های به یادماندنی
همنفسمی، ای که با تو یک نفس عاشقم
همزبانمی
ای که با تو یک صدا برایت احساسات عاشقانه ام را میگویم
حرفی نمانده جز سکوت بین من و چشمانت
که در این سکوت میتوان یک دنیا عشق را خواند
چه با شوق میخوانم چشمانت را
و چه عاشقانه گرفته ایم دستهای هم را
گفتی دستهایم گرم است
گفتم عزیزم این چشمهای تو است که مرا به آتش کشیده است
همه ی دنیا فریاد عشق ما را شنیده است
هنوز هم نگاهم به نگاهت دوخته است
چقدر قلبت زیباست...
چه بی انتهاست قصر عشق تو و من
چه خوشبختم از اینکه اینجا هستم ، در کنار تو
تویی که برایم از همه چیز بالاتری و از همه کس عزیزتر
میخوانمت تا دلم آرام بماند
برچسب:
نویسنده: تايافا