ماهی: سلام
ماهی: فردا، 1 اسفند، تولد 18 سالگی ماهی کوچوله...
ماهی: 18 سالگی
سن ورود بهوادی تنش ها
سال آغاز بازیگریدر پرده ی تئاتر
آغاز استقلال،آزادی و... مسائل دیگر
و 18 سالگی، شاید... آغاز یکپایان
شاید آغاز من بودن، شاید پایان ما بودن
و شاید پایانحس لطیف کودکی... و پاک بودن ...
ماهی: خیلی وقت پیش ها کسی به من گفت که بچه ام... چون هنوز معنیسوالش رو راجع به مسائل جنسی نمی دونستم... ولی می دونین چیه؟ اگه واقعا بزرگی بهدونستن این چیزاست... اگه آدم ها با قیافه گرفتن و آرایش های عجیب و پول در آوردنبزرگ می شن، دوست دارم بچه ترین آدم این دنیا باشم...
ماهی: بذارین کادوی تولدم رو خودم انتخاب کنم... بهم از ته قلبتون قولبدین که اگه یه روز این حرف هام رو فراموش کردم، دوباره یادم بیارین . اگه یه روزمردم، دوباره زنده ام کنین... بهم بگین که... باید ماهی کوچول بمونم...
ماهی (و در پایان) : نمی تونم بگم همه ی روز های زندگیم رو شادبودم... نمی تونم بگم خوشبخت به دنیا اومدم... و حتی نمی تونم قول بدم که فردا از گرفتن کادو هایتولدم خوشحال می شم. ولی یه چیز رو خوب می دونم... و اون اینه که از خوشحالم که بهاین دنیا اومدم... شاید به دنیا اومدنم، بهترین اتفاق تو زندگیم بوده و من بخاطرش، از مادر، پدر و خدام ممنونم...
ماهی: ماهی کوچول... لطفا فردا ... که من 18 سالم شد... همینجا باش...جایی نرو...
برچسب:
نویسنده: تايافا