"غريبی ام " را باور کرده ام!
ديگر او را با خود ميبرم و دوستش دارم،
از اين مردمان که بودنم را نمی ديدند دور بايد شد،
دير فهميدم اما دور ميشوم
همه ی بغض من
تقديم غرورتان باد
گونه هايم خيس است
باز هم اين رفيق ناباب
نامش چی بود؟
هان!
باران . . .
هزار بار گفتند باران رفيق خوبی نيست برای تنهايی ها
همدم خوبی نيست برای درد ها
فقط دلتنگی هايت را خيس و خيس و خيس تر ميکنــــــد !!!
برچسب:
نویسنده: تايافا