خرید بک لینک

شايد سال ها بعد بي تفاوت از كنار هم بگذريم و

بگوييم ...

آن غريبه چقدر شبيه خاطراتم بود !!!!!!!!

امروز صبح ، مامانم كه بيتا برد كلاس قرآن ، بنا بر اين شد كه وقتي كلاسش تموم شد من برم دنبالش و

از اونجا هم ببرمش كلاس خوشنويسي !!!

و تو اون فاصله هم كه ۲ ساعت كلاس خوشنويسي اش طول ميكشه برم خونه ي مادرجونم ....

چون كلاس بيتا نزديك خونه ي مادرجونمه !!!

ساعت نزديك ۱۰ بود كه رسيدم كلاس قرآن بيتا !!! همونجا كلاسشون تموم شده بود ....

پياده اومديم تا كلاس خوشنويي اش !! بيتا خيلي علاقه به پياده روي داره !

تقريبا هم نزديك بود !!!

سر راه من از كانون قلم چي پرسيدم ببينم كتاب " خلاقيت نمايشي " كه مال انتشارات كانون داره يا نه !!

كه اونم كتاب آبي ( كه تسته داشت ) و كتاب سبرش كه توضيحاته نبود !!!

بيتا رو گذاشتم كلاس خوشنويسي ، بطري آب معدني و هاي بايش رو هم دادم و راه رفتم سمت خونه ي

مادرجونم به قول بچه ها خوش خوشك !!!

هندزفري هم تو گوشم بود ، تو عالم خودم بودم ....

سر ميدون ( ك ) دقيقا جلو فرش فروشي ( ك ) يهو يه خانومه از فرش فروشي اومد بيرون !!! نزديك چند ثانيه

چشم تو چشم شديم ، و شونه به شونه از كنارش گذشتم .....

به همين راحتي !!!!!!!

خانوم ( گ ) بود ..... يك روز و روزگاري حكم يك ..... برايمان را داشت !!!!

نگاهش چقدر بد بود .... چقدر افتضاح ....

دقيقا بعد از ۴ سال بود كه مي ديدمش !!!!

شايد روا بود به حرمت نون و نمكي كه بر سر سفره اش خورده بودم ، اندكي توقف و حداقل يك سلام كليشه

اي ، ولي عين گاو سرم را پايين انداختم و از كنارش گذشتم ....

اساسي توي فكرم برد !!!!!!!

نكند ، آخر سرنوشت آدم هاي دور و برم همين باشد ؟؟؟!!

يك روز نكند از كنار دلارام .... يا آن شخص مهربان ..... يا استاد .... ؟!!!!!

نه .... نه ..... حتي فكرش هم آزارم مي دهد !!!!!

چه روزگاري ناجوانمرديست !!!!!

چقدر زود آدم ها جايگاهش در موقعيت هاي بسيار رفيع شود براي آدم و چقدر زودتر از صدر به زير مي آيند !!!!

راجع به اين شخصيت قديمي فقط يه نكته به ذهنم راه داد !!!

خدايش بيامرزد بزرگمرد علم و ادبپارسي ، ابوالفضل بيهقي را ، در پايان تاريخ بر دار كردن حسنك وزير ، نكته اي

در باب حسنك مي گويد كه من نقل به مضمون مي كنم : كه به هيچ حال روانبود از تخت وزارت بر دار شدن !!!!

حال حكايت ما با اين آدم قديمي بود ....

روا نبود بعد از آن ها مرتبه و موقعيت او را با خاك يكسان كنيم !!!!

و باز هم به قول ابوالفضل خان چه مي شود كرد كه با " قضاي خداوند پيكاري نيست " !!!!

+ آغااااااااااا من عاشق استاد خوشنويسي بيتامون شدم !!!!!!

اصلا يه قيافه ي جالبي داشت كه نمي تونم تصور كنم ....

فكر كنم ۴۰ سال رو داشت !!!!

اصلا همه چي اش كنار ، پيرايش و رنگ ريش هاش يه طرف ديگه !!!

جو گندمي بود ....

خيلي هم قيافه اش مهربوووووووون و خوش اخلاق بود !!!

و البته خيلي پرحوصله .....

+ دخترخاله هاي گرامي بنده در گرفتن ميهماني با همديگه كروس گذاشتن !!!!

امروز عصر از ساعت ۷ تولد فائزه ، دختره دخترخاله ام مي باشد !! به عبارت ساده تر تولد نوه خاله ام ...

بعد فردا مراسم ميهماني و دهمي فرزندان گرامي دخترخاله ي ديگه ام ( كه خواهر اين يكي ميشه ) !

همون دو تا دوقلويي كه قبلا ذكر و خيرشان بود !!

كه هفت ماهه به دنيا آمدند و مادرشان كيسه ي صفراش را عمل كرد و ....

راجع به اين دو كودك گرامي يك پست مفصل حرف داريم !!!!!

+ هفته ي آينده دوشنبه هم كه مراسم اولين سالگرد مادرجونم خدا بيامرزه !!!!

۱۷ تير پارسال بود كه .....

تو تالار مراسم به صرف شام !!!!

ديشب هم داشتيم ليست اسامي مي نوشتيم !!!

يعني من عاشق يكي ليست نوشتن برا كارت دعوت هستم ، يكي عاشق كارت نوشتن ، يكي هم عاشق

پخش كارت هرگونه مراسم !!!!!

يعنييييييييييي عاشقم ها ......

هركسي از اين امورات داشت مي تونه به من واگذار كنه من به بهترين نحو انجامش خواهم داد !!!!!!

+ يه سريالي بود ، حدودا فكر كنم من چهارم . پنجم دبستان بودم كه پخشش مي كرد !!!

دو تا پيرزن بودن كه پسر نداشتن كه هيچ ، اصلا بچه نداشتن ، محض تنوع و سرگرمي بلند ميشدن ميرفتن

خونه ي ملت خواستگاري !!! ( اسم سريال واقعا يادم نيست )

حالا شده حكايته عمه و مادرجون من ....

واسه كسي ميرن خواستگاري كه اصلا ميگه من نميخوام ازدواج كنم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:15

صفحه بندی