چمدونم هم که هر جا یه تیکه اش کنده شده بود ، ديگه كلا آباد شد ...
بابام هم دسته بزرگش رو موقع جابه جايي كند و ديگه اوراقي شد !!!
ديروز كه همش تو خونه بودم و مهم ترين اتفاقش اين بود كه نزديك ۲ ساعت به دلي جان جاني تلي
حرفيدم و البته قرار ديدار هم گذاشتيم واسه هفته ي آينده !
گفت : يا كافه ، يا بستني شاد يا پارك ( ب ) ! يه جاي خوب بيرون ... چون اصلا حوصله ي خونه نداره
و اصلا همين الان حس ميكنه تو قفسه و دلش ميخواد بزنه بيرون !!
امروز صبح هم كه با مادر گرامي رفتيم خريد !!!!
۲ مانتو خريدم و البته يه كمربند خيلي خوشكل براي جين مشكي ام كه خيلي كمرش اذيتم مي كرد !!
بعدش هم برگشتيم و ناهار و لالا ....
يه ساعت ديگه هم وقت آرايشگاه دارم!
بريم يه سر و صفايي به سر و صورتمون بديم ...
و اتفاق مهم اينكه اينجانب بعد از ۴ سال گوشواره نداشتن و ابراز تنفر از گوشواره ، بنا به دلايل خاص
دوباره گوشواره هام رو مامانم تو گوشم كرد !!!!
البته خووووووووووودم خواستم ها .....
بنا به دلايلي كه بماند !!!!
+ ماجراهاي روز آخر اصفهان و رفتن به ترمينال با اون شخص محترم رو هنوز تازه امشب تو وبلاگش
خواهم گذاشت !!!!
+ دلمان برايش ....
+ بقيه ها حرفها در وبلاگ خودش !!
برچسب:
نویسنده: تايافا