این روزا نمردیم و عجایبی که تو این 20 ساله ای که خدا بهمون عمر داده ، ندیدم ، می بینیم !!!!
امروز امتحان وزین و شیرین درس همشهری گرامی و عزیزتر از جان ابوالفضل جان بیهقی رو داشتیم با استاد
عزیزتر از جان غلامحسین جان جانی !!!!
البته من چون امتحان میان ترم نگارش هم نداده بود و نرفته بودم سر جلسه ؛ استاد خیلی باشخصیت و جوونش
قبول کرد دوشنبه پیش که پایان ترم داشتیم ، شنبه آینده ( امروز ) از من و حکیمه و زهرا که امتحان نداده بودیم
؛ امتحان میان ترم بگیره !!!
دیشب تو خود ساعت 3 بیدار بودم که هردوتا درس رو تموم کردم ، فقط تاریخ ادبیات خود بیهقی مونده بود که
گفتم صبح تو راه و اتوبوس می خونم !
صبح ساعت 7:35 دقیقا من تو دانشکده بودم !!!!
بعد از کمی خر زدن و مطالعه ی واژگان وزین این کتاب و البته تاریخ ادبیات و گپ زدن با فاطمه و غزاله ، شد
ساعت 8 !!!
که دیدیم استاده تازه خرامان خرامان به سمت اتاقش میره ...
اسامی و شماره صندلی ها رو هم منشی مدیر گروه زد ! امروز شماره 1 بودم ... دم در !!!
5 دقیقه ، 10 دقیقه ، یه ربع ، 20 دقیقه ، استاد نیومد ...
در کلاس رو باز کرده بودند و همه تو کلاس بودیم ولی از استاد خبری نبود ، در حالی که دیدم رفت تو اتاقش و در
رو بست !
منم می گفتم : رفته نمره های بوستان ما رو بزنه !!! ( هنوز نمره های بوستان که دومین امتحان بوده رو اعلام
نکرده ! نصف بچه ها رو مثل مشنگ ها نمره رو زده و نصف دیگر رو که ما جزش باشیم نزده ! )
فاطمه می گفت : رفته سوال طرح کنه ...
که بالاخره ریحانه بی بی سی از راه رسید و گفت : بله ! تازه اول صبح از س.ج ، یکی از بچه های کلاسمون ،
کتاب گرفته و گفته من چون کتابم با شما فرق داره ، نتونستم سوال طرح کنم ...
ما هم در این گیر واگیر با فاطمه به روشی بسیار نوین که آن هم به کار بردن کلمات تاریخ بیهقی در جملات
معمولی بود ، واژه آموزی می کردیم !!!
فاطمه می گفت : فکر کنم استاد تو اتاقش فرمان یافته ! ( فرمان یافته : مردن )
منم می گفتم : فاطمه تو چقدر سخفی !!! ( به معنای سبک ، احمق ! )
و باز فاطمه می گفت : میخوای با قراچولی برم سراغ استاد ؟! ( قراچولی : شمشیر خمیده )
و به همین منوال تا ساعت 8:30 سپری شد که استاد با برگه های سوال و یه پیراهن جلف تشریف فرما شدند !
برگه ها رو پخش کرد و امتحان عملا شروع شد !!!!!
سوال اول زندگی ، آثار و سبک بیهقی در کتابش ! اما سوال دوم و سوم برام خیلی جالب شد و غافلگیرم کرد !
این نوع خلاقیت از جناب استاد بعید بود ...
سوال دوم گفته بود ماجرای داستان : وزیر برغشی سامانیان و ابوالقاسم قواد رو در چند سطر به نثر روان توضیح
دهید !
و سوال سوم هم گفته بود ویژگی های ذاتی . اخلاقی این افراد را به گونه ای معرفی کنید که خواننده ای که
تاریخ بیهقی نخوانده است ، آنها را بشناسد !!! ( سوالش این جوری نبوده ها ! خیلی باکلاس بود ... من به زبون
خودم گفتم )
و حسنک وزیر ، آلتونتاش ، بوسهل زوزنی ، حره ختلی !!!
جالبه و من همش رو کامل و مفصل نوشتم ...
و بچه های خرخونم که یه جو فهم ندارن ، مثل ریحانه ، که دویست بار این کتاب رو جویده ولی حکایت ازش یادش
نیست ، مانند یک جانور محترم تو گل مونده بودند !!!
واسه من لغاتش مثل همه ی امتحان های این استاد سخت بود !!!
اصلا میگن خارج از بیت این جمله ؛ معنی لغت خواستن اشتباه محضه ! ولی این استاد رو روش خودش هست و
هم ترم پیش اینجور سوال داد ، هم سر بوستان و البته امروزم تاریخ بیهقی !
2 تا از لغت هام رو ننوشتم ...
ساعت 9:20 بود که من برگه ام رو که پرپر بود و از بالا تا پایین تا گوشه ها به خاطر کمبود جا نوشته بود ، تحویل
استاد دادم و هنوز از این یکی فارغ نشده ، افتادم به جون جزوه نگارش !!!
استاد ( ع . ج ) راس ساعت 10 اومد و بعد از یک دور گشتن در طبقه ی 1 و نیم دور گشتن در طبقه 2 بالاخره یه
کلاس پیدا کردیم که خالی بود که ما توش امتحان بدیم !!!
خودکارم نمی نوشت ، از زهرا گرفتم ، مال اون هم نمی نوشت و ناچارا استاد خودکار خویش را به ما عنایت
کرد ...
نگارش هم عالی به نظر خودم !!! همه اش رو نوشتم ... اگه نمره ام خیلی خوب نشه اثر امتحان پایان ترم خواهد
بود ، چون هم خیلی سخت بود و هم من خیلی خیلی معمولی دادم .
قرار شد داستان ، خاطره ، روزنامه رو هم از کار عملی های کلاس مونده بود ، براش ایمیل کنم تا شب !
گفت تا دوشنبه نمره ها رو میزنه ! چقدر رو حرقش می مونه نمیدونم !
آخه دوشنبه پیش از غلامحسین جان جانی پرسیدم که نمره های بوستان ما رو کی میزنید ؟
گفت : به لطف و یاری خداوند در یکی . دو روز اخیر !
و امروز شنبه بود و خبری از نمره نیست !!!!
و بعد از یک شب زنده داری طولانی و دو امتحان سخت و طاقت فرسا اما خب گرسنه و تشنه به خوابگاه
بازگشتیم !!!
و با ولع قیمه بادمجون خوابگاه را تا ته نیست و نابود کردیم و بعد از آن عازم و راهی گرمابه شدیم !!!
و الان هم در حال نوشتن این خزعبلات و انتظار کشیند برای اینکه زودتر عصر بشه ، قراره با اون شخص محترم
بریم بیرون .... بعد از امتحانش یا قبلش نمیدونم !!! فقط میدونم امتحان داره امروز عصر ...
و اون کسی هم فردا امتحان زبان عمومی 3 واحدی پایان ترم داره اصلا فکر نکنید ، من هستم !!
+ تا حالا قیافه ی یه مرد جوون به دلم نشسته !!! اون کسایی رو که چهره شون رو دوس دارم همه بالای 40
سن دارن !!
ولی چهره ی این استاد نگارش 2 رو خیلی دوست دارم ... با اینکه مشخصه خیلی جووونه ...
در ضمن نکته ی جالب اینکه روز امتحان پایان ترمش ، خانومش آورده بود که مراقب مون باشه !!!
چقدر جلف هستند مرررررررررررردم !!!!
+ تا الان فقط به نظر خودم ( چون هنوز به جز 1 درس چیز دیگری رو اعلام نکردند ) امتحان ها رو خوب دادم !!!
همین زبان هم در حد پاس شدن به خدا راضیم ، به خیر بگذره ؛ همه چی حله ....
+ کلی برنامه ی گشنگ و شیک برای تابستان چیده ایم که چقدر عملی شود الله اعلم !!!!
این برنامه ها در پست های بعدی اعلام خواهد شد !!!
+ آغا شما چه کار داری که بنده ی رای اولی میخوام به کی رای بدم ؟؟؟؟!!!!
ها ، چه کار داری ... ؟؟!!!
من به یکی رای میدم که میدونم رای نمیاره ، یک !!!
دوم اینکه هرکی میخواد رئیس جمهور بشه ، از 8 نفر بشه ، جز یک نفر !!
که حالم ازش بهم میخوره و چشم دیدن قیافه اش ندارم !!!
خدای ناکرده اگه رئیس جمهور بشه من چه جوری 4 سال ریختش تو تی وی تحمل کنم ...
نذر میکنم ، هرکی بشه ، جز این آدمه .... ( سانسور می شود ! )
+ پدر گرامی هم که در تعطیلات هفته ی گذشته به همراه رفیقان به شامل و البته قم عزیمت کرده بود ، دیروز به
خانه و کاشانه بازگشته است !!!
حالا دیروز پشت تل از مامانم می پرسم که چی سوغاتی آورده ؟؟
خیلی رک میگه : یه قواره چادر سیاه نمیدونم مارک چی چیک ( یه مارک معروف ) از قم ! و یه پیراهن از شمال ...
واسه سما و بیتا هم همچنین چند تا پیراهن آورده !!
و البته کلوچه لاهیچان و سوهان .... که تا تو بیای سوهان ها تموم میشه !!!!!!!!!
مامانه داریم ؟؟؟؟؟؟!!
تازه بابا گفت : میخواسته واسه تو هم یه چیزی بگیره ، گفته باز ایراد میگیری ، نمی پوشی ، نگرفته !!
+ وسایل و اسبابم رو هم نصفه نیمه جمع کردم ....
ایشالله فردا که سربلند ( !!!!! ) از امتحان زبان برگردم ، به همه چی سر و سامان خواهم داد !!!
+ کسی اطلاع داره که جدیدا این بلاگفا چه مررررررررررررررگشه ؟؟؟!!!
برچسب:
نویسنده: تايافا