همین یه ساعت پیش داشتم طبق معمول این روزها تو نت ول می گشتم که توی یه وبلاگی از وبلاگ های به روز
شده ی بلاگفا با یه بیت شعر برخورد کردم :
دوام عشق اگر خواهي مكن با وصل آميزش
كه آب زندگي هم ميكند خاموش آتش را
خیلی برام آشنا بود .... در لحظه یک موج خاطرات به مغزم هجوم آورد !!!!
که خدایا اینو از کی شنیدم ... مطمئنم یکی بود که همیشه اینو بهم میگفت !
و چند دقیقه بعد در حالی حالم خیلی خراب شد و برگشتم به ۴ سال پیش ، اسم " ( س . گ ) تو
ذهنم نقش بست ....
همیشه اینو می گقت !!!!
همیشه ی خدا ...
البته اونجا هنوز درگیر وادی ادبیات نشده بودم و نمی دونستم از کیه !!!
ولی یادمه خودش همیشه میگفت به قول حافظ و بعد این بیت می خوند !!!
ولی این بیت مال صائب تبریزی نه ، حافظ !!!
چقدر دوست داشتنی بود ....
حیف که یا من بعد ۴ سال ارتباط مدام دیگه بیشتر از این لیاقت کنارش رو باشم نداشتم یا به قول بعضی ها واقعا
هر ارتباطی یه تاریخ مصرفی داره !!!!!
یاد باد آن روزگاران یاد باد ....
+ واقعا الان کجاست و چیکار میکنه ...
به گمونم خیلی پیر شده ...
نمیدونم برادرش از اون بیماری مهلک جان سالم به در برد یا ...... ؟!!
چقدر اون روزا نگران برادر جوونش بود که تو عنفوان جوانی ....
+ اولین تجربه ی افتادن در دوران دانشجویی به وقوع پیوست !!!
تاریخ ادبیات ۱ : با دل مبارک و خجسته ۹ !!!!
از کلاسمون ۱۲ نفر افتادن ، ۱۰ نفر هم با دقیقا ۱۰ پاس کردن ...
حالم از استادش بهم می ریخت و حاله دیگه کلا متنفرم ازش !
سعید مشنگه .....
+ خیلی دوست دارم ببینم و بدونم منتخب شعر معاصرم رو چند می گیرم از محمدرضا جان جانی !!!؟
آخه به نظر خودم خیلی خوب نوشتم ... اما اصلا قابل پیش بینی نیست !!!
+ دیروز رفتم ترمینال بلیطم گرفتم ...
دوشنبه ، ۲۰ خرداد ، ساعت ۴:۳۰ بعد ظهر !!!
به امید خدا پیش به سوی ولایت !
+ حالا جالبیش به اینکه جز یه دفعه که شماره صندلیم رفت بالا و ۲۱ بود !!!
همیشه از اول سال چه رفت و چه آمد ، شماره صندلیم ۱۳ بوده .....
اصلا هم ۱۳ نحس نیست ...
من عاشق عدد ۱۳ هستم !
سیزدهمین دوره جشنواره جوان خوارزمی !
+ لعنت به آدم بی شعور ....
برچسب:
نویسنده: تايافا