تو اینجایی!
کنار دستم ...
شانه به شانه ی زندگی ام تو اینجایی !
لابه لای زبان گنگ این
حروف ...
در فاصله ی بین سطرهایم ...
در ابتدای هر بند ، لبخند به دست نشسته ای نه
نه قصر می خواهم نه باغی سرسبز
تنها پنجره ای می خواهم رو به خوشبخت ترین
کوچه دنیا که گاهی فقط گاهی تو از آن میگذری...
تو هم که ندانی نسیم عطر تنت را به
همراه می آورد
تو هم که نخواهی
"به یادت هستم "
آسمان به اسمان
کوچه به کوچه
لحظه به لحظه
برچسب:
نویسنده: تايافا