عاشق کسی میشی که عاشقی نمیدونه
من به دنبال تو وتو دنبال کسی دیگه
هیچکدام از ما دوتا به اون یکی راست نمی گه
من واسه چشمای نازنین تو یک دیوونم
من دوستت دارم ولی علتشو نمی دونم
حالا که می خوای بری بذار نگاهت بکنم
چون یه بار دیگه می خوام ابن دل وساکت بکنم
یه چیزی فقط بذار واسه روز تولدت
هدیه ام وبیارم بازم بدم دست خودت
آدما فکر می کنن شاعرا خیلی غم دارن
کاش فقط این بود اونا خیلی کسارو کم دارن
عاشق کسی می شن که عاشقاش فراوونه
بین انتخاب عشقش عمریه که حیرونه
اونی روکه دوست داری چرا تو رو دوست نداره
شایدم دوست داره ولی به روش نمی یاره
ولی نه اینا مال نداشتن لیاقته
اگه حرفم می زنه با تو فقط یه عادته
نکنه جمله هاش وپای محبت بذاری
بهتره حرفاش وبه حساب عادته بذاری
از خودش نمی شنوی اگه یه روز بخواده بره
وقتی می پرسی ازش می گه آره مسافره
ولی تو شب می شینی که باز اونو دعا کنی
یا واسه سلامت اون نذارتو ادا کنی
چه قدر بین دلا وحرفای ما فاصله س
چشمامون می خنده اما دلامون بی حوصله س
دوست نداشتن هم ویه جوری پنهون می کنیم
نمی دونیم که داریم یه قلب و ویرون می کنیم
کاش بیام آبروی مجنون و آنقدر نبریم
دیگه منت نذاریم وقتی که نازی می خریم
عاشقی یعنی تحمل نه شکایت نه گله
اگه حتی بینمون بشه یه دنیاف فاصله
مهم اینه که چقدردوستش داری فقط همین
اگه لازم بشه آبرو روبنداز رو زمین
برگا زرده روزای اول فصل پاییزه
بذار اون بشکنه و دلت رو برگا بریزه
شاعر: مریم حیدرزاده
برچسب:
نویسنده: تايافا