وقتی بچه بودم فکمیکردم دوتا قرآن داریم قرآن کریم و قرآن مجید، ولی یه کم که بزرگتر شدم باتحقیقات بیشتر فهمیدم اشتباه میکردم و ما دوتا قرآن نداریم بلکه سه تا داریم. قرآنکریم، قرآن مجید و مفاتیح الجنان :|
و نمیفهمیدم چرا میگندوازده امام، وقتی ما سیزده تا امام داریم، امام سیزدهم = امام خمینی!
از مامانم میپرسیدم اگهبرم زیر پتو بازم خدا منو میبینه؟ پشت کمد چطور؟ توی انباری چی؟ اگه با هواپیمابریم خارج بازم میبینه؟!؟
تفاوت مکه و مشهد رونمیدونستم، وقتی مادربزرگم مکه بود به همه میگفتم رفته مشهد و وقتی میگفتن اشتباهمیکنی، مادربزرگت مکه س با قیافه ی حق به جانب میگفتم خوب فرقشون چیه؟ :/
یکی از آرزوهام این بودکه یه روز برم توی خونه ی خدا رو ببینم، اینکه چه جوریه و وسایل خونه ش چه شکلیهواسم جای سوال بود، و خیلی دلم واسش میسوخت که توی خونه ای زندگی میکنه که پنجرهنداره!
و وقتی محرم میومد ازمامانم میپرسیدم محرم همونیه که باید توش روزه بگیریم؟ :/
هر وقت که مادربزرگممیخواست نماز بخونه منم میرفتم وضو میگرفتم که باهاش نماز بخونم و در راستای اینوضو گرفتن همه ی لباسامو خیس میکردم و چون سوره ها رو بلد نبودم به جای حمد و قلهو الله شعر یه توپ دارم قل قلیه رو میخوندم :|
وقتی بچه بودم، با همهی این حرفا، خدا همیشه خدای من بود هیچ وقت تنهام نمیزاشت هیچ وقت دورتر از حیاطخونه مون نبود، الان دیگه از دین خیلی چیزا میدونم، به لطف شونزده سال دینی پاسکردن قابلیت اینو دارم که یه عمامه بزارم سرم و برم بالای منبر خطبه بخونم! ولیدیگه هیچی مث قدیم نیست، یه جوری ام، یه جوری که انگار خدامو لابه لای همون کتابایدینیم گم کردم...
پ ن:ضمن عرض تبریک به تمامی طرفداران آقای روحانی توجه شما را به خبری که هم اکنون به دستم رسید جلب مینمایم:
ساعاتی پیش احمدی نژاد توسط مامورین غیور محیط زیست به آغوش طبیعت بازگشت 
برچسب:
نویسنده: تايافا