خب سفر ما از آنجا آغاز شد که اول صبح روز سه شنبه، به همراه خانواده( مامان و بابام و آبجی کوچیکه) تهران را به سمت سرزمین های شمالی ترک گفتیم و پس از چهاردهساعت ماندن در ترافیک جاده ای، کاملاً خسته و له شده به جایی گرم ، شرجی و شلوغ بهنام بندر انزلی رسیدیم، و در همان ساعات اولیه، پس از کمی گشت و گذار در شهر بر ماعیان گشت پیدا کردن یک سوییت خالی و مناسب مثل پیدا کردن آب در سیاره ی مریخ امریمحال و غیر ممکن خواهد بود آن هم در شرایطی که حتی سقف توالت عمومیه پارک ها نیزاز یک ماه قبل برای تعطیلات رزرو شده است :|
خلاصه همه چیز دست در دست هم داده بود که بدترین مسافرت خانوادگی از بدوپیدایش نسل بشر تا کنون رقم بخورد که ناگهان همه چیز تغییر کرد و پدر عزیز طی یکتصمیم ناگهانی سکان هدایت سفر را به دستان قدرتمند من سپرد ، که البته در گرفتناین تصمیم، غرغرهای بی وقفه ی اینجانب خیلی بی تاثیر نبود :))
در نتیجه از بندر انزلی پیچیدیم به سمت تالش، جایی که مدتها، فکر رفتنش را درسر میپروراندم! و بعد از یک ساعت رانندگی در جاده ای زیبا، به جایی شبیه بهشترسیدیم که بسیار خنک، سرسبز، و از همه مهمتر خلوت بود :)
و خانواده پس از دیدن طبیعت بی نظیر تالش از حسن انتخاب اینجانب تعریف ها وتمجید ها کردندی و تصمیم بر این شد که برنامه ریزی روزهای آتی نیز به عهده ی بندهباشد. در نتیجه پس از آنکه نیمروزی را در تالش گذراندیم برای نیم روز باقی مانده بهاسالم رفته و شب را در سوییتی کنار دریا سکنی گزیدیم و اوقات بسیارخوشی برایمانرقم خورد. روز چهارشنبه از اسالم به سمت خلخال حرکت کرده تا از یکی از زیباترینجاده های ایران (اسالم - خلخال) دیدن کنیم و آنقدر طبیعتش بکر و زیبا بود که، دلکندن را سخت دیدیم و شب را در یکی از روستاهای بین راه مانده و پس از کمی گشت وگذار در اطراف روستا و عکس برداری از درو دیوار، صبح پنجشنبه به سمت سرعین اردبیلبه راه افتادیم و پس از گذشتن از آستارا و گردنه ی حیران به شهر مورد علاقه ی بندهینی سرعین رسیدیم، جایی که هرگز خاطرات سفر گذشته اش از ذهنم پاک نخواهد شد. و بهجرات میتوانم بگویم بودن در شهر چشمه های آب گرم، با آن هوای سالم و مطبوع،به همراه آش دوغ های خوشمزه اش یکی از بهترین قسمت های سفرم بود. البته باچشم پوشی از این مساله که بچه های تیم پرسپولیس و عاغای علی دایی به همراهیرویانیان نیز در این شهر اردو داشتند و هرجا میرفتیم قبلش توسط حضرات، آن مکان رزروشده بود :|
و در پایان، صبح روز جمعه عازم تهران شده و پس از طی مسافتی بالغ بر 1400کیلومتر مسافرت ما به اتمام رسید :)
و اما درس هایی که از این سفر گرفتیم:
1)هرگز و هرگز به گاوها پفک ندهید،زیرا بسیار موجودات بی جنبه ای هستند و ماما کنان به دنبالتان راه میوفتند و تاهمه ی بسته اش را تمام نکنند بی خیال نمیشوند :|
2)حتمن قبل از سفر از مرغوبیت کرم ضدآفتابتان مطمئن شوید (مخصوصاً اگر پوست سفید دارید) در غیر این صورت پس از بازگشت،شبیه هایدی خواهید شد، وقتی که با پیتر، گوسفند ها را به چرا میبرد :/
3)قبل از سفر به سرزمین های آذریزبان، حتمن کتاب "ترکی در سفر" را تهیه فرمایید. وگرنه مجبورید در تمامطول مسافرت به کسانی که با شما صحبت میکنند تنها لبخند ژکوند تحویل دهید :|
پ ن:عکسها در ادامه ی مطلب میباشد.
برچسب:
نویسنده: تايافا