خرید بک لینک
این روز ۱ شنبه است...

و ما در انتظار....

با همه ی اینکه شاید کسی نیاید...(دایی........!!!!!!)

و احساسات لوله شده ی مان را شاید کسی نخواهد تا به زیر بغلش بگذاریم...

بی احساسی خوب تر است...!!!!

آخ...باد می آید...انگار جهنم را به دست زمهریر سپرده اند...چه دل پذیر می وزد...

و باز مدرسه شروع می شود...و مادری که می گوید تو این هوای گرم اینقدر این شربتو نخوردی سرد شد از دهن افتاد...و من:

باز هم پدری که میگوید مراقب باش از خیابان رد می شوی عین این گیلاس ها لواشک آلبالو نشوی....و اینبار من دیگر عادت کرده ام...چاره ای نیست...

ها مدرسه.....

و همه ی بچه هایی که کلا سر کلاس ها خمیازه می کشند و کلا خوب جزوه بر می دارند.....

و باز هیچ کس پیدا می شود آیا تا برود مسئله حل کند؟؟؟!!!وبچه ها:

اینجوری(هوا خوبه ها....)

اینجوری (ما که نشنیدیم چی گفت؟؟!)

و اینجوری(ها....)

مدرسه هم دیاری است که آنسرش بن بست می باید....همان بهتر که تابستان است......

البته تابستان با سانسور کلاس های زبانش.....

والبته سانسور بشور و بساب های ما......

خوب است...!!!!!

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:01

صفحه بندی