
دوسـتــــــــ داشـتن اتفـاقی سـاده اسـتـــــــــ...
نـاخـواسـته، بی بـهــانه، نـاگــهان ...
امـا مـاندن در هـمان سـاده هـا سـختــــــــ تـرین اتـفــاق اسـتــــــــ...
هـزار بـهــانه مـی خـواهــد....
امـا هـنوز هـیچ نـمی دانم مـــن...
انـگـار هـمه ی بـهــانه هـا بـه دسـتــــــــــ تــوسـتــــــــــ...
تـویی فـقط ، هـمـان کـه یـکــــــ اتـفــاق سـاده ای در مـــن ...
مــانـدگـار، هـمـیـشــگـی، بـی دلـیـل، بـی بـهــانه
و
دوسـتـــــــــ داشـتـنی...
ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿
قرار نیست که چیز خاصی بنویسم یعنی بازی با کلمات رو هم بلد نیستم!
امروز ۲۱ اردیبهشت سال ۱۳۹۲ هستش! درست از ۲۱ اردیبهشت سال ۱۳۹۱ یک سال تمام میگذره.
روزی بود که مثل همه ی روزهای زندگیم گذشت ولی برامن نگذشت
۳۶۵ روزه که نمیدونم چه جوری زندگی کنم....۳۶۵ روزه که توی شلوغی گم شدم
۳۶۵ روزه که هیچکی نمیفهمه چی میگم!
اون روز فقط ۲۴ ساعت نبود، برامن کل زندگیم اون روز بود!
روزی که نه برگ های تقویم و نه آبی آسمون دیگه هیچ وقت برش نمیگردونن!
گاهی ارزش واقعی یه لحظه رو تا زمانی که به خاطره تبدیل بشه، نمیفهمی!
هنوز خودم را پیدا نکردم از روزی که در چشم های تو گم شدم!
ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿
خدایا
اگر غبار خطاهایم مرا از چشم تو انداخته
تو از انها چشم بپوش
و فقط نگاه کن به شفافیت توکلم!
به زلالی امیدم!
برچسب:
نویسنده: تايافا