عصرا که میشه
حس می کنم یه داغ سنگین سر دلمه
دلم میخواد داد بزنم ، آه بکشم و ناله کنم و گریه
اگه یاسین خواب باشه که راحت این کار رو می کنم
اگه هم بیدار باشه میشم بچه اش و اون بابایی ام
اونوقت هی گریه می کنم که من اینو میخوام ، اونو میخوام
گاهی هم میگم بابایی دلم درد می کنه و ناله و گریه می کنم
باباییمم نازمو می خره
گاهی هم میگه گریه نکن دوس ندارم اشک چشماتو ببینم :)
برچسب:
نویسنده: تايافا