امشب می خواهم
در دنج ترین جای دنیا بنشینم ،
و مردی باشد که حرف های در گوشی ام را بشنود ،
زیر گوشم نجوا کند ،
در آغوشم بکشد ،
... و گرمای وجودش به قلب شکسته ام آرامش ببخشد .
دلم می خواهد بگوید:" نگران نباش بانو!من آمده ام که تا همیشه بمانم ،
که شیرینی بپاشم به روی تلخی های نبودنم ،
باز هم پناه دل خستگی هایت باشم " .
اعتراف کند که بی من نتوانسته ،
که شبها خواب به چشمهای خسته اش نیامده ،
که دلتنگم بوده
برچسب:
نویسنده: تايافا
تاريخ: يکشنبه
9 تير
1392 ساعت: 19:59