می نویسم...همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود...چرا فکر کردی بجز من یکی دیگه لایقت بود؟رفتیو ازم گرفتی اون نگاه"/> می نویسم...همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود...چرا فکر کردی بجز من یکی دیگه لایقت بود؟رفتیو ازم گرفتی اون نگاه"/> می نویسم...همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود...چرا فکر کردی بجز من یکی دیگه لایقت بود؟رفتیو ازم گرفتی اون نگاه"/>
خرید بک لینک
font face="arial, helvetica, sans-serif" size="3">می نویسم...همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود...چرا فکر کردی بجز من یکی دیگه لایقت بود؟

رفتیو ازم گرفتی اون نگاه آشنا رو...وسه مرگ و میر گذاشتی التهاب لحظه ها تو..

و می گویند... رفت که رفت...زیاد جدی نگیر...اونی که باهات نمونده قطعا یه......!

و با خود می اندیشم آیا هر کسی را می توان در حرم دل راه داد؟؟

می توان آنقدر بی تابانه خواستش که حتی برای خودش هم ثقیل باشد؟؟

نمی توان براحتی گفت و اندیشید...که رفت که رفت....

من از دل و نگاه هرزه همیشه بیزار بودم

دل جایگاهش مقدس و پاک است

وقتی کسی را به خلوتش راه داد...

حتما آنکس لیاقتش قلب بی ریای من بوده و همیشه خواهد بود

روزی نخواهد آمد که از رفتنش براحتی بگذرم و بگویم شاید رفتنش تقدیر من بوده

نه من با آن تقدیر که او را از من جدا کند با تمام توانم خواهم جنگید...

زیرا او شاید برای هر کس یه معنایی داشته باشد...

ولی برای من " عشق " است.


برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:59

صفحه بندی