پس از تو
هر شب در بستر غریبگی ام
این پهلو و آن پهلو میشوم و مردان قبیله ام را میشمارم
تا راه را در راه راه پیرهن یکیشان گم کنم
آنوقت ...
خسته تر از همیشه مجبور میشوم
با خودم و دلتنگی هایم کنار بیایم
در کنار تمام متن های نگفته
با حرف ها ی شسته نرفته هم کنار بیایم ...
دیگر پس از تو
با هیچ تپشی تب نخواهم کرد تبخال نخواهم زد
دیگر برای گرم شدن...
به مردمک هایی که مرا به قهوه های گرم می خوانند
قناعت میکنم
گاه گاهی هم گلخند های مصنوعی میخرم
و در پس صداقت رنگینم ...
چای با طعم عشق می آورم
دیگر پس از تو
از آن همه اندیشه سر شارم
جز اندیشه نهار فردا چیزی نمی ماند
دیگر کسی در کنار حوض نقاشی
برایم گل بوسه های ناب نمیکشد
برای قطره قطره های چشمانم مرثیه نمی خواند
دیگرکسی به انتظار باران نمی ماند
دعایت میگرد
و من خوشبختی را با پول تفسیر میکنم
دستانم خشک و بی روح میشود
و دلم قبرستان متروک احساس ها
دامن چین دار میپوشم
و هر روز در آینه...
چین های پیشانی ام را می شمارم
از ترس دو تا شدن شلوار شوهرکم
با هزاران قلم آرایش
زاویه بودنم را هی هی میشکنم
تا از اریب نگاهش نیفتم
دیگر پس از تو
من زندگی نخواهم کرد
من فقط زندگی را تحمل میکنم ...
امینه خائف
برچسب:
نویسنده: تايافا