پایم را در کفش بزرگتر ها میکنم
لنگ میزنم این روز هایی که لنگ تو مانده ام
تویی که معجزه ی بارانی
در حوالی بیابانم...
من سرم را به سقف این کلاه دلتنگی می کوبم
کلاهی که تنها بر سر من میرود
.
این روز ها انگار کسی بافتنی روز را میکشد
کسی که معنای دلتنگی را نمی فهمد
و حساب لحظه به لحظه اش را در دستانم می گذارد
.
چقدر این انتظار را سر دراز میدهند
پسر بچه های کوچه که...
برای قلبم تیر میکشند
.
من هنوز هم به دل این کوچه میزنم
با جمعه هایی که به مو هایم گیر شده
.
تنها تو می فهمی...
حال و روز این روز های دلتنگی ام را.
امینه خائف
برچسب:
نویسنده: تايافا