شب نیمه شعبان یا به عبارتی شب قدر ، تا اذان صبح همه حرم بودیم ، شب خوبی بود ، امیدوارم حاجتم را بگیرم ...
صبح باب دل خواهری رفتیم موجهای آبی ، خوش گذشت ، کمی ترسیدیم ، خندیدیم ، کلا خوب بود ، ...
ساعت حدود 4 بود که برگشتیم هتل و رفتیم زیارت و 9 شب هم راه افتادیم به سمت تهران ، سختی راه به حدی بود که فکر نکنم هرگز دیگر با ماشین برویم ، خیلی اذیت شدیم ، همسر بیچاره تا تهران رانندگی کرد ، ...
سه شنبه ساعت 7 بود که رسیدیم ، خیلی خوب آمدیم ، من هم تا 12 استراحت کردم و بعد آمدم سرکار ، ...
خیلی نگرانم ، نگران جواب آزمون همسری که حدود دو ماهه نیامده ، و نگران آینده زندگیمان ،...
همسر همچنان خانه نشین است ، دیگر ماشینی هم وجود ندارد که سرش غر بزنم برود مسافر کشی"نه این که قبلا می رفت" فقط ماشین من است که ماشین مسافر کشی نیست ، ...
امروز رفت که پول ماشین را بریزد برای خانه .
آخر هفته هم مادر اینا اساس کشی دارند ، می روند خانه جدید.
برچسب:
نویسنده: تايافا