خرید بک لینک

و اندر حکایت این چند روز

جمعه خانه مادر تولد گرفتم ، و البته از خانواده مادر که دو خاله و دایی ام را دعوت کرده بودم هیچ کدام نیامدند که من را خیلی ناراحت کرد و باعث شد تصمیمات جدیدی در رفت و آمد با آن ها بگیرم .

اما خانواده پدری آمدند و خیلی هم خوش گذشت ،

به علت شلوغی صف قبل از تولد نتوانستم رای بدهم و بعد از تولد همه با هم رفتیم ، دختر عمه کوچکم یک گردنبند طلا به گردن داشت که ظاهرا در خیابان یا بین شلوغی یک آدم سواستفاده گر از گردنش دزدیده است ، جای چنگ روی سینه اش مشهود بود اما خودش متوجه نشده بود ، پ

خلاصه این موضوع کمی خوشی مان را خراب کرد ،

دیروز را هم که از صبح پیگیر اخبار بودیم و شب هم به خانه مادر همسر رفتیم و تقریبا چند ساعتی را پشت کارناوال های شادی ماندیم ،


ادامه مطلب برای دلم است ، لطفا تقاضای رمز نکنید .

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:57

صفحه بندی