پاي ِ برهنه
گرماي ِ وجودت را
مي چشم.
اينجا
مزار ِ نخل هاي ِ سوخته است
وادي ِ عشق و آتش
حريم ِپاك ِ لاله هاي سرخ
سالهاست....
مرزها را بسته اند
اما زخم هايت
هنوز هم
باز است !
شانه هايم
خالي است
گويا
سرهاي بريده را
از نخلستان
ربوده اند...
برچسب:
نویسنده: تايافا