وقتی سوزن واکسن تو بازوی پسرم فرورفت، من رو با خودش به سالها پیش برد، همون موقع که واکسن 18 ماهگیش روزدم و بهش قول دادم دیگه از واکسن خبری نیست تا مدرسه.
امروز هم دندون لق پسرم بالاخره افتاد.
یادمه وقتی اولین بار دندون های کوچولوش رو زیر دستام حس کردم، زنگ زدم مادرشوهرم و دستور پخت آش دندون روگرفتم، یه ظرف برای صاحب خونه و یه ظرف برای یکی از دوستان. مامان و مادرشوهرم هم جدا جدا برای خودشون پختن و میل کردن.
امروز دندون کوچولوش رو وقتی افتاد زیر انگشتام لمس کردم وته دلم خندیدم که چقدر بابت همین دندون ذوق کرده بودم. الان هم هر چند دقیقه سفارش کنم که به جای خالی دندونش زبون نزنه.
--------
عمر آدم خیلی راحت تر از گذر آب میگذره. با همه سختی ها و شیرینی ها. با همه رنج ها و آسانی ها.
باید مراقب بود، مراقب از دست ندادن تماشای طلوع وبدرقه غروب. مراقب پرواز سنجاقک ها. مراقب....
برچسب:
نویسنده: تايافا