خرید بک لینک
مدرسه جشن بود و بچه ها خوشحال.

آقایی رو دعوت کرده بودن تا مراسم اختتامیه پر بارتر بشه.

خداییش حاج آقا تو کارش وارد بود و گونه های بچه ها از بس خندیده بودن درد گرفته بود.

اشعار مذهبی جالبی خونده شد و قصه حضرت نوح رو اجرا کردن. کنار همه برنامه ها از بچه ها استفاده میشد و بچه ها در اجرای برنامه دخالت مستقیم داشتند.

تا اینکه حاج آقا چند تا از بچه رو انتخاب کردن و بهشون شکلات دادن و گفتن برید یه جایی بخورید که کسی نبیندتون.

یکی از بچه ها رفت زیر میز، یکی رفت زیر چادر مامانش، یکی رفت پشت صندلی ها، یکی رفت توی راهرو و ...

قرار شده بود هر کس خورد زود برگرده. همه در حالیکه زرورق شکلات دستشون بود دویدن سمت حاج آقا و پوست شکلات رو دادن و ادعا کردن برنده شدن.

بعد هر کس هرجا شکلاتش رو خورده بود برای دوستای دیگه اش و حاج آقا تعریف کرد. مو به تن بچه ها سیخ شد وقتی حاج آقا گفتن که خدا که همه جا بود، خدا شما رو دید، پس شما نتونستید جایی رو پیدا کنید و شکلاتتون رو بخورید تا کسی نبیندتون.



پسرم از اون موقع حواسش بیشتر جمع شده. قبلا هم می دونست خدا همه جا هست، اما بعد این ماجرا انگار درکش بالاتر رفته و یقینش عملی تر شده.



شما هم میتونید وقتی فرزندتون توی جمعی از هم سالانش قرار داره این مسابقه رو براش اجرا کنید.

جستجو برای پیدا کردن جایی که کسی نبیندش و لذت شکلات خوردن، مسابقه رو هیجان انگیز میکنه. چون معرفی ناظر بودن خدا با بازی و مسابقه همراه بوده، مطمئن باشید هیچ وقت از ذهن فرزندتون پاک نمیشه.



شما هم اگر تجربه ای در معرفی خدا به بچه ها دارید، نطرتون روبذارید تا من و دوستانم استفاده کنیم. ممنون.




برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:56

صفحه بندی