خاله رعنا جوراب هایش را پوشید. چادرش را سرش کرد، گربه نازش را صداکرد، و از خانه بیرون آمد.....
عمه نساء از دیدن خاله رعنا خوشحال شد و به او خوش آمد گفت. عمه نساءبرای خاله چای تازه دم ریخت ونخودچی و آجیل آورد.....
گربه خاله رعنا با گلوله نخ عمه نساء بازی را شروع کرد. گربه عمهنساء با گلوله نخ خاله رعنا مشغول بازی شد....
داستان درباره دو دوست است که به منزل یکدیگر رفته و مشغول بافتنیمیشوند. گربه های این دودوست هم با نخ خای کاموا مشغول بازی میشوند. تا اینکه عمهنساء از دست گربه خاله رعنا عصبانی شد و او را می زند. خاله هم ناراحت میشود وخداحافطی کرده به خانه اش می رود. گربه عمه که شاهد ماجراست از ترسش پشت متکا قایممیشود. وقتی از پشیمانی عمه باخیر شده، دوباره مشغول بازی با کاموا میشود....
ماجرا ادامه پیدا میکند و نخ کاموا توسط گربه عمه تا خانه خاله بردهمیشود. همین ماجرا باعث آشتی دو دوست می شود...
قصه خاله رعنا و عمه نساء ( همراه با سی دی فیلم پویا نمایی)
نویسنده: عبدالرضا صمدی
تصویرگر: نیلوفر محمدی
چاپ پنجم: 1387
گروه سنی :ب
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
برچسب:
نویسنده: تايافا