این روزها وقت و بی وقت با صدای زنگ در از جایم بلند می شوم.
بچه های کوچه اند، آمده اند تا برای جشن میلاد امام زمان کمکشان کنم.
زنگ همه خانه ها را یک به یک می فشارند وملتماسانه میگویند: شما بههیئت اباصالح کمک میکنید؟ میخوایم کوچه رو تزیین کنیم شما کمک میکنید؟....
ولوله خاصی بین بچه های کوچه افتاده است، از پسر بچه 5 ساله تا جوان18 ساله آمده اند تا کوچه را آذین ببندند.
گاهی کری خوانی میشود:
_ کوچه ما قشنگ تر شده!
_ ما میخوایم شربت تخم ریحون بدیم!
_ ما کوچه مون رو چراغانی هم کرده ایم!
_.....
مهدی جان!
همه آمده اند به استقبال روی ندیده ات. کی می آیی؟
دل بچه های کوچه هم ترکید از بغض دوریت.
بچه که بودم مادرم امیدوارم میکرد به جمعه دیگر، الان خودم مادر شدهام. کی می آیی؟
برچسب:
نویسنده: تايافا