آن روز مردی گفت :خدایا هیچ مردی رو شرمنده زن و بچه ش نکنو اشکی کوچک ٫طی الارض کرده از دل ٫آرام و بی صدا ٫در حوض آفتاب سوخته چشمانی خستهدست و پایش را به آغوش کشیدتا معنای وسیع و گسترده اش هم چنان راز باقی بماند
برچسب:
نویسنده: تايافا
تاريخ: يکشنبه
9 تير
1392 ساعت: 19:56