سیراب کرد گل را
رها کرد ابر را
خدا کرد این کار را
ابر تعظیمش کرد
باد تعظیمش کرد
خاک تعظیمش کرد
گل گفت نتوانم تعظیم کنم
گر بکنم از بین روم
دیگری گل گفت خدایا
اگر باران نمی بارید می مردم
حالا که بزرگی کردی
درحق بنده حقیر
خم شوم برایت
خدای باز بزرگی کرد
دیگری را سالم نگاه داشت
اما گلی که گستاخی کرد را
از بین بردش
تا شود عرت گستاخی برای دیگران
این بود اولین داستان عدبی تابستان ۱۳۹۲ من
شعر جدید نوشتم ولی نمی زارم تا ۱ هفته به دلیل نداشتم حتی ۱ نظر
برچسب:
نویسنده: تايافا