همچون دایره ای می ماند
که هیچ گوشه ای برایش دنج نیست
مژگان فک کردی همه چیزا را یاد گرفتی؟!!! کوچه ها رو بلد شدی! همه ی خیابونا رو می شناسی و بلدی ! جدول ضربم هویجور! طو راه هوچکودوم از مدرسه هایی ک رفتن می کردی گم نشدی! اما... گاهی لا ب لای این آدما خووووووووب گم میشی! من انگار هنو آدما رو بلد نیسم!! گم میشم و خودم باید خودم پیدا کنم اونمواقع اغلب! حالا مغرور خانوم ساده جونی دیدی همه چیزا رو یاد نگرفتی ک باید.
كاش ميشد همه ي اون كلاغايي رو ك اوروزا ته قصه ها قبل از لالا شدنام سرگردون مي كردم اين روزا مي تونسم ب خونشون برسونم.
زياد فك كردم در مورد خودم و دنيام امروز ك لب ايوون نشسه بودم! دنيامم شده رشته ي دبيرستانم! همه چيزا رو تقسيم ميكنم هميشه، با اينكه دنيام مث رشته ي دبيرستانم شده مشكلي ندارم فقط وقتايي ك بعضي چيزايي رو ك واقعا بايد بشه جباب جذرايه زندگيم و ميشن خارج قسمت زندگيم كمي تاحدودي زيادي مات و مبهوتم ميكنه...تنكس گاد...
دلتنگ بودم امروز و ديگه نيگا كردنم ب آسمون از لب ايووني ك درازيده بودم طوش هم لافايده. راسته ك آدما فراموش نميكنن . فقط ديگر ساكت ميشن؟!!
مژگان ك هوچوخ يكي يه دونه نبوده طو هوچ موردي تا حسشو دركوندن كنه! نبودم يكي ي دونه
از والدين خشالت مي كشم... مخصوصا وقتايي ك آجي جون ك از سر كار مياد۰۰۰
هر کار میکنم نمیتونم بفراموشونم حرف استادمو... عیییی خاخ طو سر من کنن
چقد خوبه ك خداجوني اشك رو هم آفريدن كرد تا كوووجاها رو پيش بيني كرده قلفونش بشم...
عشقبازی به همین آسانی است
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کارهموارۀ باران با دشت
برف با قلۀ کوه
رود با ریشۀ بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمهای با آهو
برکهای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز و طبیعت با ما
عشقبازی به همین آسانی است…
شاعری با کلماتی شیرین
دستِ آرام و نوازشبخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
و چراغ شب یلدای کسی با شمعی
و دلآرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی
عشقبازی به همین آسانی است…
که دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حرّاج کنی
رنجها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آنها بزنی
مشتریهایت را با خود ببری تا لبخند
عشقبازی به همین آسانی است
هر که با پیش سلامی در اول صبح
هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار
عرضۀ سالم کالای ارزان به همه
لقمۀ نان گوارایی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
و رکوعی و سجودی با نیت شکر
عشقبازی به همین آسانی است
مجتبی کاشانی
برچسب:
نویسنده: تايافا