خرید بک لینک

سلام به همه دوستان و با آرزوی موفقیت همه در این امتحانات،

خواستم در جواب مرحوم حسین منزوی که این شعر زیر را گفته این چند بیت را نوشته باشم

ای راه تو گم روند تو نامعلوم/ گه دوش به دوش من و گه رویاروم

رنگارنگی خصیصه مردان نیست/ یا زنگی زنگ باش یا رومی روم

مهدی اخوان ثالث هم توی شعر معروف زمستانش خیلی قشنگ گفته که خوندنش خالی از لطف نیست

نه از رومم نه از زنگم همان دلتنگ دلتنگم بیا بگشای در بگشای دلتنگم

...

زنگی زنگم ولی رومی رومم کرده ای / آهن سختم ولی در دست مومم کرده ای

خواستم دیوانه ای سنت شکن باشم نشد / پایبند قید و آداب و رسومم کرده ای

با دروغ و رنگ در دنیا من مغرور را / آدمی شرمنده در نزد عمومم کرده ای

علم احساس و یال و عشق دزدیدی ز من / آشنا با منطق و جبر و نجومم کرده ای

...

دلم خون است و می گریم

که همدردی ندارم تا بگویم ذره ذره دردهایم را

سرم در دامنش شب تا سحر گریان شوم با او

و گویم با خودم خاموش باش ای درد یارم صحبتی دارد

دلم خون است و گاهی از خیال این شقایق های عاشق می نویسم من

و گاهی با خیالی نازک از نیلوفر و نسرین

که سازد درد من تسکین

خداوندا تویی شاهد

مگر جز شکر می گویم؟

مگر غیر از شما این درد را بر دیگری گویم؟

که را گویم که دریابد؟

ندایم را رساند بر سفیر حق

که را گویم که باشد خود زمانی خالی از انباره غم ها

که ای فارغ ز رنج و غم

در این دنیای دور از حس*

در این ویرانه سنگی

همانند طنین آب در اعماق دریاچه

دلم خواهد صدای درد قلبم در دل و در گوش او پیچد

ثوابت باشد اینجا گر نمایی نقل فریادی

عزیزا ! مهربانا ! چاکرت، خدمتگزارت، نور چشمانت، چرا اینگونه افتاده؟

چرا از درد می پیچد؟

نمی بیند چرا یاری؟

نمی بیند چرا یادی؟

*...من این تیکه رو از یک غزل انتخاب کردم نمیدونم بهش چی میگن ولی توی شعرای معاصر نیمایی گاهی اوقات دیدم که یه قسمت مثلا از غزل حافظ رو توی شعر خودشون می آرن

"در این دنیای دور از حس" به شعرم مهربان بنگر / از آن بهتر به صد دفتر غزلهایم جلا فرما

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:51

صفحه بندی