چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن،تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر ، نه غروب شد نیامدی...

سلام بر تو
ای کعبه سپید "توحید"
ای چشمه نور در وادی ظلمات
ای تنهاترین تنها
وای مسافر بیابان
غربت و تنهایی "توحید"را دیدم
و تنهایی تو را به یاد آوردم
که تو خود پیکره ی "توحید" و تجلی معرفتی
به امید آن روز که بیایی
و خاکیان را درس "توحید" و معرفت دهی
آن سان که افلاکیان را معرفت آموختی
و زمینیان را از ظلمت و تیرگی اوهامشان برهانی
آن چنان که سماواتیان را از الحاد و شرک رهایی دادی.
برچسب:
نویسنده: تايافا