خرید بک لینک

یکی از ابزار فریبکاری صوفیان منسوب کردن شخصیت های مشهور و معروف اسلامی به خود است.چنین روشی را گروهک هائی که جایگاهی در مذهب و ملیت قومی نداشته اند همیشه به کار گرفته اند.

به یاد دارم،در یکی از نوشته های صبحی قصه گوی معروف رادیو ایران که از سر ندامت بر رد و علیه بهائیت نوشته بود به این اشاره داشت که زمان مبلغ محفل بودنم مرا آموخته بودند که شخصیت های علمی اسلامی را بهائی معرفی کنم.با این کار دو سود می بردند نخست فردی خوش نام و پر آوازه دارای نفوذ مردمی را به خود انتساب می دادند و دیگر اذهانی که چنین خبری را می شنیدند مشوش کرده،نسبت به موقعیت حساس آن شخصیت متزلزل می نمودند.

صوفیه نیز از این سبک استعماری استفاده کرده در جا به جای نوشته های بی اساس و بدون مدرک خود که مانند قصه های هزار و یک شب به جائی بند نیست،هرچه دل تنگ سازنده خواسته است بافته شده،می نویسند و می گویند...

در این یادداشتت به یک نمونه از تحریف های صوفیه اشاره می کنیم.که البته در یادداشت های بعدی به طور مفصل تری آن را می شکافیم.تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

صاحب طرایق الحقایق که فروغی فراماسونر او را(عارف روشن ضمیر و نقاد خبیر جامع کمالات صوری و معنوی و محسنات ظاهری و باطنی صاحب قصبات سبق و قدح معلی قطب و محور گردون معرفت و محیط و مرکز دایره ی درایت....صدرالمتألهین.../طرایق الحقایق،ج1،ص9)می داند،و متاسفانه امروز نیز مورد تأیید و تمجید مدافعان عرفان مرسوم بوده،بل به اثر او چنان استناد می کنند،که گویی او هرگز اشتباهی در تحقیق مرتکب نشده است،نامه ای را به علامه مجلسی دوم نسبت می دهد،که در آن صوفیه را به دو دسته ی شیعه و سنی تقسیم کرده،و از گروه اول یعنی صوفیه ی شیعه دفاع کرده اند.به قسمت هایی از این نامه توجه کنید:

((در هر سلسله جمعی داخل می شود که آنها را ضایع می کنند و در هر فرقه از سنی و شیعه و زیدی و صاحب مذاهب باطله می باشند تمیز میان آنها باید کرد...و هم چنین میان صوفیه سنی و شیعه و ملحد می باشد و چنانچه سلسله ی شیعه در میان این امت از سلسله های دیگر ممتاز بوده اند و هم چنین سلسله ی شیعه از غیر ایشان ممتاز بوده اند...صوفیه ی شیعه همیشه علم و عمل را با یکدیگر جمع می کرده اند...طریقه ی صوفیان عظام که حامیان دین مبین بودند در ذکر و فکر و ریاضت و ارشاد مباین است با طریقه ی صوفیان که به مشایخ منسوبند-طبق بررسی نسخه شناسی صحیح:به مشایخ اهل سنت منسوبند می باشد- و چرخ زدن و سماع کردن و شعرهای عاشقانه خواندن در میان ایشان نمی باشد...پس از این شواهد و دلایل که ذکر آنها موجب طول کلام است باید که بر شما ظاهر باشد که این سلسله ی عالیه را که مروجان دین مبین و هادیان مسالک یقینند با سایر سلسله های صوفیه که سالک مسالک اهل ضلالند ربطی نیست...آنها که تصوف را عموما نفی می کنند از بی بصیرتی ایشان است که فرق نکرده اند میان صوفیه حقه شیعه و صوفیه اهل سنت/طرایق الحقایق،ج1،ص281)).

این نامه در سال های اخیر توسط شیخ یاور وکیلی و ایادی اش که اطلاع چندانی از مباحث نسخه شناسی ندارند،نیز مطرح شده است(مکتوب پنجم،بخش{اما علامه مجلسی دوم}).

اما واقعیت چیست؟

آیا به راستی مجلسی صوفی ستیز مدافع تصوف می باشد؟

واقعیت این است،که نامه ی مذکور ساختگی است،و آن عده که مخالفت های علامه با تصوف را بر نمی تابیدند،حتی بعداز وفات ایشان،احساس خطر می کرده و با این تزویر تلاشی برای پوشاندن حقیقت افکار علامه کرده اند.غافل از اینکه نقادان چیره دست دلسوز جامعه که با تفکر انتقادی صبورانه حق را از زیر آوار اغراض سودجویانه ی عده ای شیاد حرفه ای که با اصالت بخشیدن به دروغ ها و جعل ها حق را به جانب خود می دهند،بیرون آورده،کج راهه را نشان می دهند:

1-طبق تحقیقات حقیر که زیر نظر نسخه شناسان برجسته به عمل آمد،از این نامه که به صورت رساله موجود است، هیچ نسخه ی کهنی وجود ندارد،و این دلیل به تنهایی عدم صحت نسبت آن را به مرحوم مجلسی اثبات می کند.

2-نام این رساله اصلا در فهرست خاتون آبادی نیامده است(نک:مجموعه ی2513مرعشی،ص139-134).استاد جویا جهانبخش که از نسخه شناسان و مصححان برجسته کشور هستند،به حقیر فرمودند: این نکته خود (قرینه ی قوی) در عدم صحت انتساب این رساله به علامه مجلسی دوم است.

3-طبق اشاره ی نسخه شناسانی همچون استاد رسول جعفریان و استاد جویا جهانبخش محتوای این رساله با دیگر کتاب های علامه مجلسی همخوانی ندارد،و این قرینه نیز در کنار قرینه دوم خود دلیل محکمی را تشکیل می دهد،که ادعای عدم صحت نسبت این رساله به علامه مجلسی دوم را بدون وجود دلیل اول می تواند اثبات می کند.

4-استاد جعفریان به این قرینه در عدم صحت انتساب این رساله به علامه مجلسی دوم نیز اشاره دارد٬که در برخی از نسخه های خطی پرسشگر را ملاخلیل قزوینی شارح اصول و فروع کافی دانسته اند٬با اینکه طرح چنین پرسش هایی از او برای کسانی که با سطح علمی٬آثار و عقایدش آشنایی دارند٬بعید و بلکه محال می نماید.

۵-استاد جعفریان تنها یک دلیل را مؤید ادعای صوفیان می داند،و آن اینکه در رساله ی رد صوفیان ملا اسماعیل خواجویی بخشی از این رساله درج شده است.در پاسخ باید گفت این قرینه ضعیف در مقابل چهار نکته طرح شده که خود دو دلیل و یک قرینه قوی را در بردارند٬ارزشی ندارد،و به فرموده استاد جهانبخش:(قرینه قوی و روشنی نیست.بلکه تنها این مطلب را می رساند،که این رساله جعلی در زمان ملا اسماعیل هم وجود داشته است،و می تواند چراغ راهی باشد،تا تاریخ جعل آن را پی گرفته،و جعل کننده را شناسایی کنیم).ناگفته نماند که زمانی می توان حتی این نکته را قرینه ضعیف فرض کرد،که صحت انتساب رساله رد صوفیان به ملا اسماعیل اثبات شده،و بخش نقل شده رساله علامه در نسخه های آن مورد بررسی دقیق قرار بگیرد.

در پایان باید از افراد کج اندش و بی اطلاعی چون شیخ یاور وکیلی پرسید،که چرا مقاله ای در ضعف انتساب حدیقة الشیعه به علامه اردبیلی را که خود پاسخی جداگانه می طلبد،منتشر کرده و مهر تأیید بر آن می زند،تا به قول خودش(ضعف علمی) مخالفانش را برساند،ولی از چنین رساله ی بی سندی با آب و تاب نقل قول می کند؟آیا این چیزی جز تعصب کور کورانه را می رساند؟.

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:51

صفحه بندی