عده ای از کج اندیشان بی اطلاع فکر کرده اند،که متکلمین شیعی-همان بزرگوارانی که متخصصان متبحر فرق و ادیان نیز هستند-برای نقد و رد فرقه های تصوف تنها به چند روایت که در ذم آنان وارد شده بسنده می کنند.
بر اساس همین تصور نادرست نوشته اند:((چند حدیث جعلی در مذمت تصوف قرائت می نمایند و نام این کار را نقد تصوف و مقابله با فرق انحرافی می نامند در حالی که این مطالب بی اصل و اساس هر روز بر قوت فرق انحرافی می افزاید؛زیرا صوفیان به راحتی با ارائه مدارک تاریخی و چند تحقیق نشان می دهند که این مطالب دروغ و بی اساس است/مکتوب شماره پنجم،شیخ یاور وکیلی)).
ما فعلا قصد بحث درباره ی سند و دلالت روایات ذم تصوف را نداریم،که در جای خود باید به آن مهم نیز پرداخت.ما می خواهیم روش نقد تصوف در میان متکلمین شیعی و فلاسفه را با ذکر دو نمونه تحلیل کنیم،و به این نکته پی ببریم که کدامین گروه در نقد تصوف از روایات آن هم بدون تحلیل سندی و روایی استفاده کرده،و کدامشان از نقد عقلانی مبانی تصوف سخن می گویند:
1-استاد سید قاسم علی احمدی از مخالفان فلسفه/عرفان و مدافع/مروج کلام ناب شیعی می باشند.ایشان نوشته است:(در حکم به بطلان مرام تصوف،احتیاج به آیه و روایت خاصی در رد آن نیست،مانند دیگر مذاهب و فرقه های باطل که صرف عدم انطباق آن ها با قواعد و اصول دین و مذهب،برای بطلان آن ها کافی است اگرچه نص خاصی هم در بین نباشد.مثلا در حکم به بطلان بهائیت،احتیاج به ورود نص خاصی از کتاب و سنت در مورد آن ها نیست،بلکه هرگاه اعتقادات و سلوک این فرقه با آنچه از موازین و قواعد کلیه و اصول دینیه که از محکمات ادله شرعیه به دست آمده است،انطباق نداشته باشد،برای حکم به بطلان و فساد آن ها کافی است.پس ما احتیاج به برهان خارجی از آیات و روایات در حکم به بطلان تصوف نداریم،بلکه اگر اصول و عقاید عرفا و صوفیه تشریح و بیان شود،ظاهر می شود که عقایدشان با عقاید مذهب منطبق است یا نه،و در نتیجه صحت و فساد عقاید آن ها معلوم می گردد/شرح رساله اعتقادات علامه مجلسی،ص82).
2-استاد عبدالحسین خسروپناه که از مدافعان و مروجان فلسفه و عرفان هستند،و از سال 1364تا1385از اساتیدی چون حسن زاده آملی،جوادی آملی،مصباح یزدی و انصاری شیرازی استفاده کرده اند(جریان شناسی فکری ایران معاصر،ج1،ص386)،در نقد تصوف فرقه ای بدون هیچ بحث سندی یا دلالی به احادیث ذم تصوف متوسل می شوند:(اولین مخالفت با تصوف التقاطی سنتی را می توان در فرمایشات ائمه-علیهم السلام-جستجو کرد.روایات صحیحه ائمه اطهار-علیهم السلام-پیرامون نقد تصوف و فرقه های صوفیه در کتاب سفینة البحار،واژه صوف وارد شده است:1-بزنطی از اسماعیل بن بزیع از امام علی بن موسی الرضا-علیه السلام:کسی که به نزد او نامی از صوفیه..../جریان شناسی ضد فرهنگ ها،ج2،ص448).
حالا جای این پرسش باقی است،که چرا عده ای تقوای علمی را رعایت نکرده،و بدون تحلیل کلیه ی ردیه های تصوف اعم از موافقان و مخالفان فلسفه و عرفان،و بدون ذکر سند برای مدعایشان،به دروغ روش به قول خودشان غیر علمی همفکرانشان در نقد فرقه های تصوف را به مخالفانشان نسبت می دهند؟و به آن خرده هم می گیرند!.
برچسب:
نویسنده: تايافا