خرید بک لینک
روزی یکی از نویسندگان مشهور در خیابانی راه میرفت که نا آگاهانه به فردی تنه زد . او بی وقفه شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد. بعد از مدتی که هر چیزی که می خواست گفت ، مرد نویسنده کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان خودش را معرفی کرد . آن فرد که شرمگین شده بود عذر خواهی کرد و گفت چرا زودتر خودتان را معرفی نکردید؟ نویسنده گفت شما آن چنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید.

همانا وقتهای تو پاره های عمر توست ، پس نباید وقتت را تمام کنی

امام علی (ع)

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:49

صفحه بندی