خرید بک لینک

یک مرد کشاورز به معروفترین رستوران شهر که خوراک قورباغه اش زبانزد و مشهور بود رفت و به صاحب رستوران گفت : در برکه پشت زمین کشاورزی من شبها صدای یک میلیون قورباغه شنیده میشود که اعصاب مرا خورد کرده است . نمی توانم حتی یک لحظه تمرکز داشته باشم آمده ام تا با شما قرارداد ببندم و در ازای تحویل هر کیلو قورباغه پول بگیرم. صاحب رستوران خوشحال شد و قرار شد هر هفته ۵۰۰کیلو قورباغه به رستوران بیاورد. هفته اول داشت تمام میشد که مرد کشاورز با ناراحتی به رستوران آمد و گفت : من اشتباه کرده بودم و دست در جیبش کرد و ۲ قورباغه لاغر مردنی را بیرون آورد و نشان داد و گفت (فقط همین دو تا بودند نه یک میلیون) .

این قصه می گوید هر وقت احساس کردید صد نفر با شما مخالفت می کنند یا با شما می خندندو شما زیر نگاه با فشار دیگران در حال خرد شدن هستید ، به یاد بیاورید که قورباغه هایی که در ذهن شما یک میلیون اند ، فقط دو تا یا کمترند . مشکلات همیشه بزرگتر از آنچه که هستند به چشم می آیند.

هر وقت به بن بست رسیدید و یا خیلی خسته شدید با خودتان تکرار کنید:

(ای بابا ، فقط یک قورباغه لاغر است.)

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:49

صفحه بندی