خرید بک لینک

با وجودیکه در رسانه های داخل کشور خبر خاصی از درگیریها در سوریه منتشر نمیشه اما فکر کنم اکثر مردم میدونن که در سوریه هم مثل چندین کشور دیگه اعتراضاتی در جریانه. حداقل اینو میشه از صفحه اصلی سایت یاهو (که خوشبختانه هنوز فیلتر نشده!!) مطلع شد. با این وجود همونطور که گفتم تقریبا هیچ خبری در اینمورد منتشر نمی شه! که جای سئوال داره. در اینمورد من الان بحثی ندارم، گرچه فکر می کنم جای بحث داشته باشه. اما میخوام به خود شخص "بشار اسد" بپردازم.

من که هرچی فکر کردم که تفاوت آقای اسد با بقیه حکام منطقه چی میتونه باشه به نتیجه ای نرسیدم! مثلا تفاوت ایشون با همین آقای قذافی که همه بعنوان دیکتاتور میشناسنش و با لعن و نفرین ازش یاد می کنن و الان که این مطلبو می نویسم فکر می کنم آخرین ساعات حکومت ظالمانه اش رو طی می کنه ؟ البته من از نظر ساختار سیاسی میگم. چون در سوریه هم رئیس جمهور تغییر نمی کنه و تا پایان عمر در قدرت باقی میمونه.

دومین مورد هم اینکه آقای اسد تا جاییکه می دونیم در حزب بعث عضویت داره. حالا من از وابستگی این حزب با حزب بعث عراق اطلاع ندارم و امیدوارم هستم که وابستگی ای نداشته باشه و گرنه در مورد حزب بعث که حتما می دونید که در جریان جنگ تحمیلی چه ضرباتی رو به کشور، دولت و ملت ایران وارد کرد.

مورد دیگه اینکه حتی ظاهر شخصی آقای اسد و نیز جامعه سوریه شبیه غرب و غربی هاست. ایشون حتی مثلا ظاهر اسلامی یا عربی هم نداره و به سبک غربی لباس می پوشه و در جلسات با اروپایی یا آمریکایی ها با همون شکل شرکت می کنه و...

آخرین مورد هم اینکه امروز روز قدس بود! اما در اخبار آمده بود که نظامیان سوریه در جریان مقابله با معترضین به یک اردوگاه آوارگان فلسطینی هم حمله کرده بودند...

در پایان مثل همیشه امیدوارم که معیار ما در جانبداری یا مخالفت با هر شخص حقیقی یا حقوقی فقط "حق" باشد و بس...

(از شما که مطلبو خوندید دعوت می کنم تا با دادن نظر اونرو پربارتر کنید.)
پاورقی : "اسد" در زبان عربی بمعنای شیر است.



+ نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 17:15 توسط | آرشیو نظرات
"مختار" را باید با چشم جان دید...
با سلام به همه مخاطبان خوب وبلاگ.

با وجود اینکه خیلی مسائل هست که باید در این فرصتهای اندک بهشون پرداخته بشه، اما مطالبی هم هست که در این بین پیش میان و لازمه که در موردشون نوشت...

یکی از اونها پایان سریال مختار نامه در هفته پیش بود. تو این نوشته قصد ندارم به مسائل فنی این سریال بپردازم چون نه در حیطه تخصص منه و نه علاقه ای به این مباحث دارم! حتی به مسائل معنایی اون هم از دید رایج نمیخوام بپردازم، بلکه میخوام از دید و برداشت خودم مطالبی رو مطرح کنم:

قطعا شخصیتهای بزرگی مثل "مختار" و سریالهای وزینی مثل "مختارنامه" ارزش اینو دارن که آدم جور دیگه ای بهشون نگاه کنه. همونطور که نوشتم نه با چشم سر بلکه با چشم جان و دل اون رو ببینه و درس بگیره.

اینکه مختار دقیقا چه درسی بما میده هم بنظر من یه چیز خاص نیست و هر کسی میتونه برداشت و استفاده خودشو از امثال این شخصیتهای بزرگ و البته کمیاب تاریخ داشته باشه و من هم به برداشتهای خودم اشاره می کنم:

اولین و بزرگترین درسی که میشه گرفت، حق طلبی مختار بود و اینکه او تا پای جان بر سر "حق" ایستادگی کرد. این واقعا چیز بزرگیه و کار هر کسی هم نیست. من و امثال من که با صراحت دم از حق و ایستادگی روی اون می زنیم فقط خدا می دونه اگه پاش بیفته تا کجای کار در عمل حاضریم پای حق ایستادگی کنیم و چه بسا همون اول راه جا بزنیم! بنابراین عمل بسیار مهمه و الحق که: (( دو صد گفته چون نیم کردار نیست)). در مهلکه مختار هم شاهد بودیم که اون خائن -که متاسفانه اسمشو نمی دونم- نه تنها در مقام عمل کاری صورت نداد بلکه مانع از همراهی دیگر یاران مختار هم شد و بیش و قبل از زبیریان کمر قیام مختار را شکست... در حالیکه اگر قسمتهای قبل خاطرتون باشه همون فرد در حرف بسیار راسخ و پایدار و وفادار به قیام بنظر می رسید!! بنابراین درس حرف و عمل دومین درس مهمه. امروز هم توی جامعه خودمون خیلی حرفای خوب می شنویم اما دریغ از عمل...

میشه به درسهای خیلی زیاد دیگه ای اشاره کرد، اما جدا از طولانی شدن مطلب شاید تکرار مکررات هم باشه، ضمن اینکه همین اولین درس "پایداری بر حق تا پای جان" انقدر بزرگ هست که شاید تمام اون درسها رو تحت الشعاع قرار میده. باز هم در یک کلام میگم که مختار و یاران یک رقمی او! با ایستادن در برابر یک لشکر نشون دادن که چطور باید از حق دفاع کرد. آیا مایی که فقط ادعا داریم، همینطوریم؟ همینطور که هیچ، یک صدم این هم حاضریم روی "حق" پایداری کنیم؟ چیزی که در 99% موارد توی جامعه خودمون می بینیم بدبختانه اینه که پول شده همه چیز و حق و باطل و... رو پول تعیین می کنه.

نمی دونم، شاید از معدود باراییه که کم آوردم و نمی دونم چی باید بنویسم! این نه بخاطر غامض بودن مطلب، که بخاطر بزرگی درس "حق طلبی" مختاره و اینکه نمی دونم از کدوم طرف باید به این مساله نگاه کرد و مطلب نوشت. فقط می تونم اظهار امیدواری کنم که همه ما نه مثل مختار و معدود یاران واقعی اش، بلکه در حد توانمون حداقل سعی کنیم از حق در برابر باطل دفاع کنیم... (اگه مطلبو خوندی، با دادن نظر پربارترش کن...)

یا حق...
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 1:1 توسط | آرشیو نظرات
کدام امنیت؟!
با سلام به همه مخاطبان عزیز.

میخواستم تو این مطلب درباره موضوع دیگه ای که مدتهاست در ذهنم بود بنویسم، اما از اونجا که تو کشور عزیز ما (( هر دم از این باغ بری می رسد))، به یکباره جریان قتل قویترین مرد ایران (آقای داداشی) پیش اومد و لازمتر دیدم که به مواردی درباره اون که به همه ما هم مربوط میشه بپردازم. پس این جریان جدید رو با مساله دیگه ای که قرار بود در رابطه با همین طرحهای "امنیت اخلاقی"! بنویسم ترکیب می کنم.امید که مفید باشه:

روزنامه رو توی دست مردی می بینم. صفحه آخرش مطلبیه در خصوص سخنان یک مسئول بلندپایه نیروی انتظامی، مبنی بر اینکه طرح امنیت اخلاقی را با قدرت به پیش می بریم...

تنها چند روز بعد از این مصاحبه، قویترین مرد ایران توسط چند نفر چاقوکش! براحتی به قتل می رسه. چندین روز قبل مصاحبه فوق هم یک مورد تجاوز طی یک مراسم عروسی اتفاق افتاده بود...

حالا ربط این دو مورد چیه؟ سئوال اینجاس که امنیت از نظر مسئولین مربوطه به چه معناس؟ آیا فقط به همون معنای خاصی که یه سری مامور تو خیابونا مستقر بشن و دخترا و پسرای بی آزاری که فقط با وضع ظاهری نامناسب (که اونم جای بحث داره) تو خیابون هستن رو دستگیر کنن؟ اینجا من نمیخوام رو این مساله بحث کنم چون بحث خیلی زیادی رو می طلبه، فقط این سئوال که: برخورد با این قبیل جوونا واجب تره یا برخورد با اراذل و اوباش واقعی که به واقع امنیت اخلاقی، اجتماعی ... جامعه رو بخطر می اندازن؟

متاسفانه می بینیم که برخورد با این قبیل اراذل در سطحی پایین، حداقل کمتر از چند تا دختر و پسر بی آزار، انجام میشه! در مورد اون جریان عروسی هم که اشاره کردم، متاسفانه شنیدم که بغیر از تعدادی مردم ناآگاه متاسفانه بعضی مسئولین هم گویا به این نکته اشاره کردن که تقصیر اون خانومها هم بوده که این به سرشون اومده، چرا با وضع نامناسب اونجا بودن؟ شاید این دوستان انتظار داشتن اون خانوما با چادر تو مراسم شرکت می کردن! از این که بگذریم این قبیل سخنان باعث جسارت بیشتر اراذل واقعی در تجاوز به حقوق و آرامش و امنیت مردم میشه. حتی در همین مورد هم دلایل زیادی در پاسخ وجود داره (یکیش بحث اختیار انسان) که باز هم اینجا مجال پرداختن به اون نیست چون نمیخوام با طولانی شدن مطلب، اذیت بشید...

یک مورد دیگه هم که در حواشی رویداد فوق وجود داشت، این بود که اشاره شد شاید حمل سلاح سرد از این ببعد ممنوع بشه. انصافا که بنظر من این کار خوبیه و باید جدا از انتقاد اگر کار خوبی هم انجام میشه گفت.(گرچه همیشه عده ای مانع این قبیل اقدامات مثبت میشن). البته بطور کلی من اعتقاد دارم که در این قبیل موارد باید کار بلند مدت و ریشه ای و فرهنگی انجام داد، اما تا موقعی که این کارهای بلند مدت به نتیجه برسه معلوم نیست چه تعداد دیگه قربانی سلاح سرد تو جامعه بشن؟! و لزومی هم به حمل چاقو و... نیست (البته اگر هیچکسی نداشته باشه). و حالا که متاسفانه فرهنگ حمل سلاح گرم (مثل آمریکا) که هیچ، حتی سلاح سرد هم در جامعه ما نیست، چه بهتر که برای جلوگیری از خسارات بیشتر، کاملا ممنوع بشه...

در پایان هم امیدوارم مسئولین امر به واقعیتهای جامعه بیشتر توجه کنن و این نکته رو در نظر داشته باشن که حتی اگر هم حرف و نظرشون در مورد پوشش و تیپ جوونا کاملا درست باشه، باید به اولویتها توجه داشت. یعنی تا وقتی که ما نتونستیم امنیت جانی رو در جامعه کاملا برقرار کنیم، امنیت اخلاقی نمی تونه برقرار بشه...

اگه تا اینجا مطلبو خوندی، یه نظر هم بده تا کارت ارزشمندتر بشه!

یا حق...
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 23:5 توسط | آرشیو نظرات
فيلترينگ معكوس!
با سلام به مخاطبان خوب وبلاگ.

در مورد فيلترينگ بارها نوشته ام و نوشته اند. اما به اين مساله ميشه از زواياي مختلفي پرداخت.

مواردي كه من بهش مي پردازم ممكنه متنوع باشن اما همگي توي يك خصيصه مشتركن اونم اينكه منطق توشون لحاظ شده. اميدوارم كه مسئولين و متوليان فيلترينگ در كشور هم به اين اصل توي اعمالشون توجه كنن.

شايد تابحال اسم فيلترينگ معكوس به گوشتون خورده باشه. اگه در موردش بدونين، فيلترينگ معكوس به فيلترينگي گفته مي شه كه نه از طرف مخابرات و ISP ها،بلكه از طرف سايت ها به كاربر اعمال ميشه. نمونه اين فيلترينگ فيلترينگيه كه بعضي سايتهاي آمريكايي يا بين المللي به ما كاربران ايراني اعمال مي كنن. اما در اينجا نميخوام به اين موضوع بپردازم،بلكه تعريف من از "فيلترينگ معكوس" چيز ديگه اييه كه خدمتتون عرض مي كنم:

شايد اگر از متوليان فيلترينگ كشور هدف اين كار رو بپرسيد، اولين چيزي كه در جواب ميگن اينه كه هدف فيلترينگ، جلوگيري از فساد و انحراف كاربران اينترنت بخاطر دسترسي به سايتهاي غير اخلاقيه. خب،كسي مخالف اين امر نيست. گرچه برخي منتقدها به اين مساله هم ايراداتي وارد مي كنن. بنابراين من به اين موضوع در دو لايه مي پردازم:

اول) اينكه اصلا فيلترينگ درست هست يا خير؟ بعضي عقيده دارن كه بايد كار فرهنگي مقدم بر فيلترينگ و محدوديت باشه، يعني ما كاربراني داشته باشيم كه اگر هم براحتي دسترسي به سايتهاي مساله دار داشتن،خودشون كنترل كننده خودشون باشن. در نتيجه ما بجاي كار برروي مقوله فيلترينگ بايد به اون سمت بريم. در اين فرصت نمي خوام وارد اين بحث بشم و شايد وقتي ديگر...

دوم) فرض مي كنيم كه فيلترينگ رو پذيرفتيم و قرار شد اونو اعمال كنيم. معيار ما براي فيلترينگ يك سايت چي بايد باشه؟ متاسفانه اين مورديه كه بنظر ميرسه كمتر بهش توجه ميشه. متوليان فيلترينگ بايد توجه داشته باشن كه حتي يك فيلترينگ اشتباه چه تبعاتي ميتونه داشته باشه. اما مثل اينكه توجهي نمي شه... من اينجا دو رويه رو اشاره مي كنم:

اولين رويه كه بنظر ميرسه همين رويه اشتباه هم در حال حاضر اعمال ميشه، رويه بدبينانه است. به اين معني كه هرجا مورد غيرمجازي مشاهده شد،كل سايت رو بلافاصله و بدون تحقيق و تامل فيلتر كنيم! گاها ديده ميشه سايتهاي مفيدي كه بخاطر بخشهاي مساله داري كه دارن،كلا فيلتر ميشن.

دومين رويه كه من اونو درست مي دونم،حالتيه كه فقط قسمتهاي مشكل دار يك سايت فيلتر بشن. مثلا فرضا ما يك سايت با 100 صفحه داريم،حالا اگر از اين 100 صفحه، 10 صفحه مساله دار بود،آيا روا و منطقيه كه بيايم و كاربران رو از 90 صفحه ديگه محروم كنيم؟! بنابراين ميشه و از نظر فني هم ديديم كه امكانش هست كه بيايم و بررسي كنيم و اون 10 صفحه مشكلدار رو محدود كنيم و اجازه بديم از 90 صفحه مفيد ديگه استفاده بشه. متاسفانه مشكل هم همينجاس كه بنظر مي رسه اين اراده يا تفكر يا حوصله در بين متوليان امر وجود نداره كه بشينن و سايتها رو بررسي كارشناسي كنن و براي اينكه كار خودشونو راحت كنن ميان و يكباره كل يك سايت رو فيلتر مي كنن،حتي اگر فقط بخش كوچكي از اون مشكل داشته باشه.

اين رويه اشتباه در نهايت موجب شده كه امروزه كاربران ايراني از حجم وسيعي از اينترنت محروم باشن (يا به روشهاي ديگه اي براي دسترسي به اون رو بيارن). در نهايت به اول بحث و هدف غايي فيلترينگ بر مي گردم كه اگر هدف واقعا كاستن از فساد و... هست كه بايد گفت متاسفانه اين فيلترينگ فعلي تقريبا تمام كاركرد خودشو در اينمورد از دست داده و حتي باعث شده كه قبح سايتهاي فيلتر شده هم كاملا از بين بره و تفاوت خاصي بين سايتهايي كه فيلترن با اونايي كه نيستن،وجود نداشته باشه! اينجاس كه من از اين رويه بعنوان فيلترينگ معكوس اسم مي برن. از قديم هم گفتن كه بهترين راه براي ضربه زدن به چيزي بد دفاع كردن از اونه...

اميدوارم كه اونايي كه توانايي اعمال تغيير در اين مورد رو دارن هرچه زودتر فكري و كاري در اينمورد بكنن...

يا حق...


+ نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 20:13 توسط | آرشیو نظرات
هدفمندي، سهميه بندي يا جيره بندي؟
با سلام به مخاطبان خوب وبلاگ.

ديگه حتما همتون كم و بيش در جريان طرح اصطلاحا " هدفمند سازي يارانه ها" قرار گرفتين و شايد بجرات بشه گفت اين طرح از بزرگترين رويدادهاي سال مزخرف گذشته توي زندگي هر ايراني بود!

توي اين نوشته قصد ندارم بيش از اين در مورد اين طرح صحبت كنم، چراكه در موردش بسيار صحبت شده،حتي توي اين وبلاگ...

بنابراين فقط به يك بعدش كه اتفاقا از مهمترين ابعاد اين طرح هم هست اشاره مي كنم و اون نتيجه اين طرحه. من اصرار ندارم بگم كه اجراي اين طرح هيچ فايده اي نداشته كه ميدونيم يكي از اونها، صرفه جويي احتمالي در منابع هست. خودمون بارها شاهد اصراف و يا مصرف بي رويه منابعي مانند آب توسط مردم بوديم. تعارف كه نداريم، داريم توي اين مردم زندگي مي كنيم و خودمون جزو اوناييم و با فرهنگشون آشنا. فرهنگي كه در بسياري موارد دل هر انسان فرهيخته و دردآشنايي رو به درد مياره...

از اين بحث كه بگذريم مي رسيم به مضرات اجراي اين طرح كه بنظر من بيش از فوايدش بوده: ابتدا نام اين طرح، هدفمند سازي يارانه ها بود. (و هنوز هم توسط مراجع رسمي به اين نام خونده ميشه). اما در مراجع نيمه رسمي، بنام سهميه بندي و در بين اكثر مردم بشكل عاميانه جيره بندي از اون ياد ميشه. ( يكي از مهمترين مصاديق اين بحث، بنزين هست).

اين از نام، اما در مورد مصرف بايد اشاره كنم، بله اين طرح ممكنه از اصراف جلوگيري كنه، اما تكليف افرادي كه از قبل هم درست مصرف مي كردن چي ميشه؟ بنظر ميرسه مجريان اين طرح ساده ترين راه و فرمول رو براي پياده سازي اون در نظر گرفتن، يعني حذف يارانه ها! در حاليكه ميشد با طبقه بندي پلكاني، عدالت رو به نحو بسيار بهتري اجرا كرد.

مثلا بجاي اينكه يكباره يارانه رو از روي آب، برق و خصوصا گاز حذف كنن، مي اومدن و مشخص مي كردن كه هر مشتركي تا اين سقف - يك مقدار استاندارد و عادلانه - مصرف كنه هيچ افزايش قيمتي نخواهد داشت. بعد از اون هم بطور پلكاني قيمت افزايش پيدا مي كرد. اينطوري فشار كمتري رو مردم - هم از نظر مصرف و هم از نظر قيمت - مي اومد. الان قيمت گاز، اگر قبضهاي گاز رو با قبل از اجراي اين طرح مقايسه كنيد، چند برابر شده كه معلوم نيست براساس كدوم اصلي اين افزايش بايد اعمال بشه. ( خود ما قبض گاز 100 و 200 هزار توماني داشتيم كه باورش يه كم سخته اين ارقام نجومي و دلاري). كلا من با هرنوع افزايش چند برابري قيمت مخالفم. وقتي تابحال قيمت يك كالا n تومان بوده، هيچ اصل اقتصادي توجيه نمي كنه كه يك شبه 2n -3n يا حتي چندn تومن بشه! اگر هم قراره افزايش قيمتي اتفاق بيفته - كه بازم فكر نمي كنم آيه اي توي قرآن در اينمورد داشته باشيم! - ميشه به تدريج باشه، نه اينطوري كه مردم رو شوكه كنه و بهشون فشار وارد كنه...

يا حق...
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 19:46 توسط | آرشیو نظرات
سالی بسر گذشت و سالی دگر رسید!
با سلام به همه دوستان!

باز هم حکایتی که هر سال تکرار می شود: تبریک سال نو. اما اینبار من قصد ندارم مانند بقیه و بطور کلیشه ای فرا رسیدن سال نو و نوروز و... رو به شما تبریک بگم. اینهمه همه دارن تبریک میگن، بذارین یکی هم از منظر دیگری به این قضایا نگاه کنه!

واقعیت اینه که این ایام بیشتر یه قرارداده و چیز خاصی تو اون وجود نداره که اینقدر تبریک و ... داشته باشه. فقط یه تغییر فصله که اونم خیلیها -از جمله خود من- زمستان رو از بهار بیشتر دوست دارن! بقول آقای بروجردی، هیچ فرقی بین 29 یا 30 اسفند با اول فروردین سال بعد نیست. در واقع این ما آدمها هستیم که تفاوتها رو می سازیم.

سال جدید برای ما چی میاره؟ بجز اینکه یکسال به سن و سال ما اضافه میشه و از طرف دیگه هم به قیمت اجناس و خدمات! تنها چیزی که مزیته میتونه دیدار همدیگه و جویا شدن از احوال دوست و فامیل باشه که تو خیلی از موارد در کشور ما، همون سالی یکبار شده.




دو مورد دیگه: اول اینکه در هنگام تحویل سال، ما رو هم از دعاتون محروم نکنید. خصوصا برای بیمارانی که در این ایام خود و اطرافیانشون در رنج و ناراحتی هستن، دعا کنیم و بغیر از خودمون بفکر گرفتارها هم باشیم.

مورد دوم اینکه ضمن تشکر از دوستانی که در نظرسنجی وبلاگ شرکت کرده بودن، مهلت این نظر سنجی به پایان رسید.نتایج این نظر سنجی از سال آینده در وبلاگ اعمال خواهد شد.

خب این از مطلب من، حالا نوبت نظر شماست!



+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 15:18 توسط | آرشیو نظرات
کرج:ایران کوچک، تهران: ایران بزرگ!
با سلام به همه دوستان گرامی!

در این فرصت قصد دارم در مورد موضوعی بنویسم که همه ما کمابیش با آن آشنا هستیم:

چند سالی است که شهر کرج، لقب " ایران کوچک " را بخود گرفته است. حالا من میخواهم به شهر تهران، لقب "ایران بزرگ " را بدهم!

تعجب نکنید، بنظر من این حرفی بیراه نیست! وقتی به این واقعیت توجه کنیم که چند درصد جمعیت ایران در تهران زندگی می کنند و چند درصد بیشتر از جمعیت کشور ( شامل بسیاری از مردم شهرستانهای استان تهران و مخصوصا کرج) در تهران کار می کنند، جدی تر به این مسئله فکر می کنیم.

حالا اگر فاکتورهای دیگری هم به این مورد اضافه کنیم، موضوع از این هم جدی تر می شود. فاکتورهایی مثل اینکه چند درصد بیمارستانهای کشور در این تک شهر واقع شده اند؟ چند درصد پول و ثروت کشور در تهران تولید و حتی خرج می شود؟ و ... بطور کلی، چند درصد امکانات کشور در شهر تهران جمع شده است؟

اگر به این موارد عمیقا توجه کنیم، در می یابیم که جمله ابتدای مطلب، چندان هم عجیب و غیرواقعی نیست. چرا که اگر از نظر مساحت در نظر بگیریم، تهران مثل غولی بی شاخ و دم، از هر طرف رشد کرده و همچنان هم می کند! جمعیت که هیچ! جمعیت همین تک شهر در سرشماری سال 1385، نزدیک 8 میلیون نفر اعلام شد. ( معمولا جمعیت واقعی از سرشماریها بیشتر است!) با این حساب و تا به امروز جمعیت تهران با جمعیت کشور مهم " سوئد" برابری می کند!! و از کشورهای مهم بسیاری مانند: نروژ ( که یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیاست) بیشتر است!!! این چه دلیلی می تواند داشته باشد جز اینکه امکانات کشور در این شهر متراکم شده و جمعیت بسیاری را جذب کرده است؟

تازه من از دید کسی می نویسم که در نزدیکترین و شبیه ترین شهر کشور به تهران، زندگی می کند، وای به وضع کسی که در شهرهای دورتر و کوچکتر زندگی می کند!

بهرحال امید است مسئولین امر با توجه بیشتر به شهرهای دیگر کشور، دقت داشته باشند که ایران فقط تهران نیست و همه ایرانیان به یک اندازه باید از امکانات کشور بهره مند شوند. با انجام این مهم، علاوه بر رضایت خاطر مردم و اجر معنوی، باعث می شوند تا از مهاجرت بی رویه ایرانیان از سایر نقاط کشور به شهر ( و حتی استان) تهران، جلوگیری بعمل آید. (البته ناگفته پیداست که منظور از این سخنان، بی توجهی به تهران و تهرانیها نیست، بلکه توجه یکسان به همه نقاط ایران عزیز است).

خب، این از مطلب من، حالا نوبت نظر شماست!
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت 19:56 توسط | آرشیو نظرات
ف ی ل ت ر ی ن گ تا کجاااااااااااااااا؟

با سلام به همه دوستان!

در این فرصت قصد دارم درباره موضوعی که همه ما بنوعی با آن درگیر بوده و هستیم، صحبت کنم. بله، مسئله ف ی ل ت ر ی ن گ! البته قصد داشتم بطور کلی تر سر فرصت در اینباره بنویسم، اما موردی که اخیرا برای من اتفاق افتاد، باعث شد تا تصمیم بگیرم در اولین فرصت در اینباره بنویسم.

چند روز پیش قصد داشتم تا با توجه به عدم سرویسدهی سایت بلاگفا در بعضی ساعات، یک وبلاگ پشتیبان برای این وبلاگ در یکی از سایتهای وبلاگ بین المللی ایجاد کنم. با اینکار دو هدف عمده داشتم: اول، همانطور که گفتم، وجود وبلاگ پشتیبان که احیانا در ساعات عدم سرویسدهی بلاگفا اگر خودم یا هر یک از مخاطبان عزیز وبلاگ قصد دسترسی به مطالب اونرو داشتیم بتونیم اینکار رو انجام بدیم. و دوم، این وبلاگ در کنار در برداشتن مطالب وبلاگ اصلی، شامل نسخه انگلیسی خلاصه ای از مطالب هم باشد تا بنوعی وبلاگ شروع به دو زبانه شدن کند.

اما وقتی بعد از ساعتی جستجو و تحقیق، سایت سرویسدهنده مورد نظر ( wordpress.com ) را برگزیده و قصد ایجاد وبلاگ را داشتم، متاسفانه با کمال تعجب، با صفحه و پیغام ناخوشایند: مشترک گرامی...( اصلا نمی نویسم، خودتان ببینید:!)


مواجه شدم! حتی یکی دو سایت دیگر اینچنینی را هم امتحان کردم، ولی باز هم نتیجه همین بود!

اینجا بود که روند غیر منطقی ف ی ل ت ر ی ن گ سایتها بر من مسجل شد و اینکه افرادی که در این حوزه بکار مشغولند، احتمالا آشنایی چندانی با دو مقوله مهم مرتبط با این امر: 1- مسائل فنی اینترنت- و 2- مباحث فرهنگی و اجتماعی کشور و حتی جهان- ندارند. (البته همونطور که گفتم اینها مباحث بزرگی هستند که اگر فرصت باشد، در آینده کاملتر به آنها می پردازم). حالا واقعا من مانده ام که وبلاگ نویسی چه امر نکوهیده ایست که چندین سایت مرتبط با آن متوالیا از دسترسی خارج می شوند و...

در اینجا با توجه به مجال اندک، فقط به 2 مورد درباره این موضوع اشاره می کنم و باقی مسائل اگر عمر و فرصتی باقی بود، بماند برای بعد!:

1. سابقا که ف ی ل ت ر ی ن گ اینقدر گسترده و بی در و پیکر نبود ( در واقع خیلی دقیقتر و با حساب و کتاب تر بود)، بجز موارد معدود، معمولا اگر با بسته بودن سایتی مواجه می شدیم، در می یافتیم که دارای محتویات زشت و ناپسندی است. اما این روند بی حساب و کتاب فعلی که معلوم نیست با چه معیاری اعمال می شود، باعث شده تا این حساسیت وجود نداشته باشد و در واقع قبح سایتهای ف ی ل ت ر شکسته شود! با این حساب، هیچ تضمینی نیست که فردا همین سایت بلاگفا، یا همین وبلاگ حقیر، دچار این بیماری واگیر دار - که سرعت سرایتش هم بالاست - نشوند!

2. بعنوان نکته پایانی، می خواهم توجه دوستان ف ی ل ... کننده رو به این نکته جلب کنم ( البته اگه روند ف ... کردن سایتهای مختلف و متنوع، فرصتی برای سر زدن ایشان به این وبلاگ کم اهمیت باقی بگذاره!) که چه بهتر است که شما در بستن سایتها، بجای دید منفی و بسته با دید باز، برخورد کنید، یعنی یک سایت را که فرضا 90 درصد مطالبش مفید و غیر مشکل دار است، بخاطر احیانا 10 درصدی که خرده مسائلی دارد، نبندید، با این روند بیم این می رود که در آینده، کمتر سایت بین المللی در دسترس ما ایرانیان باشد!

خب، این از مطلب من، حالا نوبت نظر شماست!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 23:36 توسط | آرشیو نظرات
گنه کرد در شهر آشوبگری، به پاستور زدند گردن موسوی!
با سلام به همه دوستان!

خوشحالم که بعد از مدتی وقفه دوباره می تونم روال عادی وبلاگ رو از سر بگیرم.

حتما کمابیش در جریان وقایعی که در روز عاشورا اتفاق افتاد و تجمع بعد از اون هستید. با اینکه مدت نسبتا زیادی گذشته، اما از اونجا که اولا مسئله مهمی بود و ثانیا حرف حق کهنگی نداره، تصمیم گرفتم در حد حوصله این مطلب نگاهی به اون جریانات داشته باشم.

اول از همه در مورد افرادی که بی احترامی به ساحت امام حسین (ع) روا داشتند: در هویت این افراد شبهه وجود دارد. اما اینکه عده ای باز هم مثل جریان عکس امام، این مسئله را به آقای موسوی ربط دادند و شدیدترین حملات را متوجه وی کردند، جای سئوال بسیار دارد. مگر آقای موسوی به آن افراد ماموریت داده بود تا چنین کاری را بکنند؟! آنها - هر که بوده اند -مطمئنا از طرفداران آقای موسوی نبوده اند، که حتی به این دلیل برخی بخواهند به ایشان توهین کنند.

مسئله دوم تجمعی بود که چند روز بعد و برای محکومیت این عمل برپا شد. همانطور که اعلام هم شد چه بسا حتی تعدادی از هواداران آقای موسوی هم بخاطر عظمت امام حسین در این تجمع شرکت کردند، اما در این تجمع که بسیاری به عشق امام حسین شرکت داشتند، متاسفانه باز هم عده ای فضا را سیاسی کرده و بسمت منافع خود سوق دادند و از جمله شدیدترین توهین ها را به آقای موسوی نثار کردند، در حالیکه می شد و می شود با هوشیاری از چنین موقعیتهایی برای نزدیکی ملت و حل مسالمت آمیز اختلافات بهره برد!

ختم کلام آنکه چنین بنظر می رسد که متاسفانه عده ای می خواهند با هیاهو، جنجال و اعمال زور، مخالفان و منتقدانشان را خاموش و راضی کنند، در حالیکه می توان با گفتگو و روشهای مسالمت آمیز با هزینه بسیار کمتر، اختلافات را حل یا حداقل کم کرد.

خب، این از مطلب من، حالا نوبت نظر شماست!


+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 23:33 توسط | آرشیو نظرات
آفات محرم
با سلام به همه دوستان گرامی!

هنوز چند روزی بیشتر از عاشورا نگذشته و با توجه به اینکه همچنان در ماه محرم هستیم، بد ندیدم به یکسری آفاتی که متاسفانه همچنان گریبانگیر عزاداریهای ماست، اشاره کنم:

1) شاید بزرگترین آفت و آسیب، نداشتن بینش درباره گرامیداشت این ایام است. اینکه فکر کنیم واقعا چرا این واقعه را گرامی می داریم. آیا صرف بر سر و سینه زدن حق مطلب را ادا می کند؟ آیا امام حسین، قیام کرد تا ما امروز بر سر و سینه بزنیم و گریه کنیم؟! حتما پاسخ و فلسفه قیام امام را می دانید و احتیاج به شرح و تفصیل آن نیست. فقط خیلی خلاصه بگم که امام حسین اول از همه و به بیان ساده برای اعاده حق در برابر باطل قیام کرد تا به ما این درس را بیاموزد که در راه حق، حتی باید تا پای جان هم ایستاد...

2) یکی دیگر از آسیبها، به مداحان و روضه خوانان بر می گردد. بعضا این افراد در سخنان خود، افراط را به حدی می رسانند که به ساحت امام، بی ادبی می شود و...

3) آسیب دیگر سیاسی یا جناحی کردن این عزاداریهاست. متاسفانه بعضی مداحان و... از عزاداری حسین (ع) هم برای منافع جناحی و سیاسی استفاده می کنند و... این افراد اگر سخنانشان باعث شود که حتی یکنفر از عزاداران امام حسین هم سال آینده در این مراسم شرکت نکند، فردای قیامت چه جوابی دارند به امام بدهند؟

4) موارد دیگری هم هست که به مردم بر می گردد. یکی از آنها در مورد دادن نذری است - که یادمه سال گذشته هم در اینمورد نوشته بودم - که متاسفانه بعضی از نذری دهندگان انگار که دارند به گدا کمک می کنند، به نحو بعضا تحقیرآمیزی با مردم برخورد می کنند. مردم هم - البته اکثرا - که در صفوف گرفتن نذری، فقط می خواهند هر کاری کنند تا به غذا برسند و...

به امید اینکه خدا و خود امام، کمک کنند تا ما واقعا از پیروان ایشان باشیم، نه در حد حرف و در عمل یا هیچ یا حتی بدبختانه در جهت مخالف حرکت کنیم.

فراموش هم نکنیم که بزرگی گفته: در زندگی حسینی باشید، اگر نمی توانید، حداقل سعی کنید زینبی باشید، در غیر اینصورت، یزیدی هستید!

خب، این از مطلب من، حالا نوبت نظر شماست!
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 1:8 توسط | آرشیو نظرات
امام، امام است!
با سلام به همه دوستان!

در هفته گذشته بی شک مساله ای که سر و صدای زیادی بپا کرد، جریان اهانت شخصی به عکس امام خمینی در روز 16 آذر بود که در پی این واقعه، سعی شد تا به آقای موسوی نسبت داده شود.

در اینجا قصد داریم نگاهی گذرا به جوانب این رویداد داشته باشیم تا انشاالله به حقیقت نزدیکتر شویم:

در وهله اول، دو جنبه وجود دارد: اگر این قضیه و تصاویر صحت نداشته باشند که...( بهتر است صحبتی نکنم!)

اما فرض بر اینست که تصاویر واقعی است. در این صورت باز دو حالت وجود دارد:

1.یا این، از قبل طراحی شده بوده، که در اینصورت مشخص است که با طراحان اهانت به عکس امام چه برخوردی باید صورت بگیرد.

2. و یا طرحی در کار نبوده و شخصی به یکباره به خود اجازه داده تا به امام چنین اهانتی بکند:

در اینحالت: اولا ایرادی جدی به صدا و سیما وارد است. که چگونه این نهاد که بر طبل پاسداری از حرمت امام می کوبد، تصاویر اهانت به ایشان را پخش و اجازه می دهد تا به تمام دنیا مخابره شود؟

دوم. بر فرض که یکی از دانشجویان که در میان طرفداران آقای موسوی جا گرفته بوده، چنین اهانتی را مرتکب شده: خب، آیا مقصر آقای موسوی است؟ آیا آقای موسوی یا هر فرد دیگری می تواند به حال و وضع یک یک طرفداران میلیونی خود نظارت داشته باشد؟ آیا مثلا اگر یکی از طرفداران آقای احمدی نژاد، اقدام خلافی مرتکب شد، مقصر آقای احمدی نژاد است؟!

بنابراین، در اینحالت هم تقصیری متوجه آقای موسوی نیست. آقای موسوی از نزدیکان امام در قبل و از مریدان امام در حال حاضر بوده است. دوستداران واقعی ایشان هم بهمین نحو و بسیاری از آنان که سنشان اجازه می دهد، از امام تقلید می کنند. حال آیا درست است که بخاطر حماقت یک نفر - که معلوم نیست کیست- به همه اینها تهمت زده شود.

مورد دیگر، استفاده جناحی از شخصیت امام است. امام چه در زمان حیات خود و چه پس از آن، همواره شخصیتی جامع و قابل احترام برای همه ایرانیان - از هر جناح و سلیقه - بوده است. بنظر می رسد برای اولین بار، عده ای می خواهند امام را به حزب خودشان نسبت دهند، ولی باید بدانند که امام، امام همه مردم بود و هست!

نکته پایانی هم موضع قاطع بیت امام و نوه ایشان و نیز موسسه نشر آثار امام بود که بر بی ارتباط بودن این قضیه با شخص آقای موسوی و نیز اشتباه بودن حرکت صدا و سیما در نمایش این تصاویر زننده تاکید داشتند. اما انگار بعضیها در این میان از بیت امام هم جلوتر حرکت می کنند و حرف آنها را قبول ندارند.

در نهایت بایست باز هم به سخنی از امام عزیز که چند ماه قبل هم نوشته بودم اشاره کنم: (( من در میان شما باشم یا نباشم نگذارید انقلاب بدست نا اهلان و نامحرمان بیفتد...))

خداوند همه ما را براه راست هدایت فرماید.

خب، این از مطلب من، حالا نوبت نظر شماست!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 1:32 توسط | آرشیو نظرات
دوازدهمین سالگرد حماسه: فوتبال ما امروز به کجا می رود؟
با سلام!

یکشنبه ای که گذشت دوازدهمین سالروز حماسه 8 آذر 1376 تیم ملی فوتبال ایران در ملبورن استرالیا بود.

قطعا در حوصله این مطلب نیست اگر بخواهیم به همه ابعاد آن بازی بپردازیم، بنابراین من فقط به یک بعد که مقایسه آن تیم رویایی با تیم فعلی فوتبال ایران است می پردازم.

در آن سال ما موفق شدیم استرالیا - که یکی از قویترین تیمهای ملی خود را داشت - را در خانه اش حذف کنیم و بعنوان آخرین تیم به جام جهانی 1998 فرانسه صعود کردیم. به اعتقاد من، آن تیم اگر نگوییم بهترین، یکی از بهترین تیمهای ملی فوتبال تاریخ ایران بود که تمام بازیکنانش، بازیکنان برجسته و قابلی بودند، اما حالا در تیم ملی فقط جواد نکونام چنین خصوصیاتی را داراست. گرچه مد شده که در هر مقطع دست اندرکاران تیم ملی، این تیم را بهترین تیم تاریخ می نامند، اما نتایج بدست آمده ملاک است، نه حرف و ادعا.


به اعتقاد من، از سال 2000، فوتبال ملی ما روند نزولی خود را آغاز کرد و حتی تیمهای سال 2002 و 2006 هم در حد تیم 98 نبودند. این روند نزولی همچنان ادامه دارد تا جاییکه ما جام جهانی 2010 را از دست دادیم و... حتی افشین قطبی - سرمربی تیم ملی - هم اعتراف کرد که تیم ملی فعلی نه تنها در سطح اول آسیا نیست، در حد تیمهای درجه 2 آسیاست!

بهرحال امیدوارم یاد و خاطره آن بازی رویایی و بازی با تمام وجود بازیکنان تیم ملی - که اینروزها کمتر می بینیم - هیچگاه از یادها نرود. ای کاش فدراسیون فوتبال هم بجای طرحهایی مثل: منشور اخلاقی و ...، روز 8 آذر را بعنوان روز فوتبال نامگذاری می کرد تا هرسال در اینروز خاطره آن بازی زنده بشود.

خب این از مطلب من، حالا نوبت نظر شماست!
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 1:35 توسط | آرشیو نظرات
بزرگان کوچک
با سلام به همه دوستان!

راستش حیفم اومد تا درباره تیم ملی فوتبال نوجوانان مطلبی ننویسم. تیمی که برای اولین بار موفق شد بعنوان تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی، از گروه خود صعود کند.

همانطور که احتمالا در جریان هستید، تیم ملی نوجوانان ایران در گروه خود 2 برد برابر گامبیا و هلند و یک تساوی برابر کلمبیا بدست آورد. از این مهمتر اینکه در پایان صدرنشین گروه خود شد و باز مهمتر اینکه به دور بعدی رقابتها صعود کرد. هر چند در دور بعدی مقابل اروگوئه شکست خورد، اما این - واقعا و بدون کلیشه - چیزی از ارزشهای این تیم کم نمی کنه. مهم این بود که طلسم حذف زودهنگام تیمهای ملی ایران در جامهای جهانی شکسته شد و ما بالاخره از گروه خودمون صعود کردیم.

البته اگر بخوایم از دید انتقادی هم نگاهی داشته باشیم باید بگیم که انصافا در دور اول این تیم - شاید دقیقا برعکس همیشه و تیمای دیگه ایرانی - با خوش شانسی روبرو شد. در بازی اول با گامبیا، دو بازیکن حریف در حالی اخراج شدن که بنظر گامبیا تیم مسلط تر بود و اشتباه فاحش دروازه بانشون هم ضربه سختی به اونها بود. در بازی دوم با کلمبیا هم بخاطر بارش سیل آسای باران بازی یکبار متوقف شد که همین به ریتم بازی ضربه زد. ضمن اینکه زمین خراب هم مانع بازی عادی حریف تکنیکی شد. شاید بازی سوم بهترین بازی ما بود، البته در این بازی هم هلند موقعیتهای خوبی داشت و حتی یکبار هم به گل رسید که آفساید اعلام شد.

اما نکته دیگه هم بازیکنای این تیم هستن که بخصوص بعضی از اونا میتونن ما رو به داشتن بازیکنای بزرگی در آینده امیدوار کنن. در این تیم، دروازه بان، صادقی از بهترینها بود، گرچه شاید بزرگترین عامل حذف ما هم بود! در خط دفاع، گودرزی، در هافبک، گلبرگ و در فوروارد، صادقیان و... از بازیکنان امیدوار کننده ما به آینده بودن.

امید اینکه اینطور موفقیتها در آینده هم تکرار بشن.

خب، این از مطلب من، حالا نوبت نظر شماست!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 0:42 توسط | آرشیو نظرات
هیولای کاغذی!
با سلام به همه دوستان!

حتما شما هم تابحال فیلمهای ژانر " تخیلی " رو - چه دوست داشته باشید یا نه - دیده اید. و دیده اید که در این فیلمها معمولا انسان اسیر و گرفتار چیزایی میشه که ساخته دست خودشن! مثلا رباتهایی که آدمهایی رو اسیر می کنن یا جون انسانها رو بخطر می اندازن. و معمولا هم در پایان فیلم هر طوری که هست بالاخره آدمها بر اون عوامل زاده دست خودشون غلبه می کنن و خودشونو نجات می دن. و شما هم پیش خودتون می گید که چه خوبه که همه اینا فیلمه و چه خوبه که آدما بالاخره پیروز شدن. البته اشتباه نکنید، این دفعه نمی خوام در مورد فیلم و سینما بنویسم، بلکه اینا رو گفتم تا به اصل مطلب برسم!

اما من میخوام بگم که متاسفانه الان همینطور شده و آدما اسیر شدن! البته نه اسیر چیزایی که همیشه تو این فیلما ما رو ازشون ترسوندن، بلکه اتفاقا اسیر چیزی که کمتر کسی هم به اون اشاره کرده و می کنه! بله، پول!

اگه با دقت به اطراف نگاه کنیم می بینیم که بدبختانه اکثر مردم دور و برمون اسیر این هیولای کاغذی شدن یا اونرو سرور خودشون قرار دادن. این مورد هم باسواد و بی سواد و با شخصیت و دکتر و مهندس و کارگرو... نمی شناسه. هر کسی میتونه گرفتارش بشه، منتها در مقیاس خودش. برای مثال، کم نشنیدیم که بیمارستانها افرادی و بیمارانی رو که حتی در خطر مرگ هم هستن، تا پولشون تمام و کمال پرداخت نشه، قبول نمی کنن!! خب، شما بگید، این بجز بندگی پول، چه معنی دیگه ای میتونه داشته باشه؟ یعنی پول ارجح بر همه چیزه، حتی جون آدما، حتی انسانیت و اخلاق و حتی خدا و...

آیا همه اینها ما رو وادار نمی کنه که حتی به اندازه اون فیلمهای تخیلی نگران حال و آینده انسانها در چنگال این هیولا باشیم؟

خب این از مطلب من، حالا نوبت نظر شماست!
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 0:28 توسط | آرشیو نظرات
کوپن پر، خدمات دولتی پر، یارانه هم...
با سلام به دوستان عزیز! در این فرصت میخوام درباره موضوعی بنویسم که در روزهای اخیر یکی از پر سرو صدا ترین مسائل و مباحث کشور بوده. شاید درست حدس زده باشید: یارانه و حواشی مربوط به آن. اینطور که بنظر می رسه، عده ای از مسئولین گرامی یکبار دیگه قصد دارن به خدمت مردم برسن ( بمعنی همون به مردم خدمت کنن!) و اینبار قصد بر حذف یارانه هاست ( تا چند سال پیش به سوبسید معروف بود!). موافقان و مخالفان هم نظرات خود را در اینمورد دارند، و بطور قطع هم باید در آینده در اینباره قضاوت کرد، اما من در اینجا مواردی رو که قبلا اتفاق افتاده و همه از وضعیت اونها باخبریم رو مینویسم: یکی از موارد مشابه، کوپن بود ( و هنوزم یه کمی هست!). تا چند سال پیش خیلی از مواد غذایی ( و حتی غیر خوراکی ) ضروری زندگی مردم ( بخوانید مردم کم درآمد) بواسطه کوپن تهیه می شد، اما سال بسال این کوپنها آب رفت، بطوریکه الان بیشتر یه چیز صوری بنظر میاد و فکر می کنم فقط کوپن قند و شکر و روغن باقی مونده باشه. در حالیکه من خودم یادمه که کوپن: برنج، تخم مرغ و حتی نفت! ( و احتمالا گوشت و مرغ و پنیرو...) داشتیم. این کوپنها عصای دست بسیاری از مردم کم درآمد بود، اما افسوس که کم کم برچیده شدو... مورد مشابه دیگر، بحث خصوصی سازی است. همگان شاهدیم که بیشترین چیزی که از خصوصی سازی نصیب مردم شده، گرانی اجناس و خدمات است. یعنی از همه اهدافی که از خصوصی سازی مورد نظر بوده، تقریبا هیچیک عملی نشده و فقط گرانی، گریبان مردم رو گرفته و... سابقه موارد فوق باعث شده که اکثر مردم نسبت به این طرح جدید به اصطلاح "هدفمند سازی یارانه ها" خوش بین نباشند. در واقع بنظر می رسه که مثل موارد قبلی باز هم اقشار کم درآمد در نتیجه این طرحها، آسیب پذیر خواهند بود و طبق معمول ثروتمندان گلیم خود را با روشهای خاص خود از آب بیرون خواهند کشید. در این بین، کسی هم توجهی به توصیه های امام خمینی به مسئولین درباره لزوم توجه به اقشار آسیب پذیر جامعه نداردو ... اگر چه آقای احمدی نژاد چندی پیش گفته بود: "در صورت اجرای این طرح، هیچ فقیری در جامعه نخواهد ماند!" ببینیم و ... این از مطلب من، حالا نوبت نظر شماست!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 1:10 توسط | آرشیو نظرات
معیار را گم نکنیم!
با سلام به همه دوستان! در این فرصت قصد دارم درباره موردی بنویسم که بخصوص اخیرا خیلی در کشور باب شده است و آن هم تعریف و پافشاری بر معیارهای جدید است. اجازه بدید مطلب رو بازتر کنم: اگه در چند وقته اخیر به صحبتهای مخالفین معترضین به نتایج انتخابات توجه کرده باشید، متوجه می شوید که اکثر آنها برای تعیین درست یا غلط بودن حرف معترضان، از معیارهای جدیدی استفاده کرده اند که درجای خود جالب توجه است و البته مایه تعجب! چرا که معیار این افراد برای سنجش دیگران از: خدا و قرآن (سخن خدا)، سخنان و احادیث امامان شیعه و حتی سیره و سخنان امام خمینی، به: آمریکا و اسرائیل و رسانه های این کشورها، تنزل پیدا کرده است. به اینصورت که این رسانه ها از هرکه خوبی گفتند، او بد است و از هر که بدی گفتند، خوب است! البته من نمیگم که هرگز نمی تونه اینطور باشه، اما اینکه بعنوان یک اصل و معیار، فقط به سخنان این رسانه ها توجه بشه و از معیارهای اصلی بالا غفلت بشه، قابل قبول نیست. اما نکته ظریفی هم در اینجا نهفته است! احتمالا مطلعید که در جریان رای اعتماد به وزرای دولت دهم در مجلس هم یکی از مخالفین وزیر دفاع، مخالفت خود رو فقط بخاطر حرف همین رسانه ها پس گرفت! خب، ادامه این روند ممکنه خطر دخالت معکوس بیگانگان در امور کشور رو بوجود بیاره. در این نوع دخالت، کافیه این رسانه ها بشدت مدتی از فردی تعریف کنن، بعد، این فرد مغضوب واقع میشه. و بالعکس اگه مدتی بشدت کسی رو بکوبن، اون فرد محبوب میشه! دقت کنید که ممکنه اونا بعمد کسی رو بکوبن تا محبوب بشه! و بالعکس. و این معنای دخالت معکوسه! به امید اعتقاد واقعی و عملی به معیارهای بحق! خب، این از مطلب من. حالا نوبت نظر شماست!
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 1:21 توسط | آرشیو نظرات
چند خرده حرف حساب!
با سلام مجدد به همه دوستان!

اولا متاسفم که هفته گذشته نتوانستم وبلاگ رو به روز کنم! یکی از علل این امر پایین آمدن سرعت اینترنت بود - که البته کاملا هم اتفاقی بود!- و اختلال سایت - بلاگفا - هم بی تاثیر نبود. بهرحال خوشحالم که دوباره برای خودم و شما می نویسم. در این فرصت قصد دارم در مورد چند مسئله بطور مختصر صحبت کنم.

۱) اول به پاییز دوستان بمناسبت حلول! پاییز تبریک میگم. راستش منم با اینکه بهاری (متولد بهار) هستم اما علاقه خاصی به پاییز و زمستون - مخصوصا پاییز - دارم. که البته دلایل زیادی داره که در حوصله این مطلب مختصر نیست. بنوعی میتونم بگم: پاییز، بهار منه!

۲) یه تبریک دیگه هم باید به نود دوستان بگم. چراکه بعد از ۷ هفته از شروع لیگ، بالاخره چشممون به جمال نود و عادل، واقعا روشن شد. بهرصورت جای خوشحالیه که یه همچین برنامه جذاب و از اون مهمتر حق طلبی - با وجود همه مشکلات و مخالفتها - همچنان زنده است.

۳) و در آخر هم اینکه نظرخواهی جدیدی رو تو وبلاگ گذاشتم. اگه نظر بدید، لطف می کنید.

منتظر نظراتتون اینجا و اونجا! هستم.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:56 توسط | آرشیو نظرات
تولد وبلاگ!
با سلام به همه دوستان!

یکسال پیش وقتی نوشتن در این وبلاگ را با نام اولیه " دغدغه تو " آغاز کردم، خودم هم فکر نمی کردم که این دغدغه، بغیر از تو، به دغدغه خود من هم تبدیل بشه! اما شد! و تقریبا همیشه و هر هفته این وبلاگ، مطالبش و دیدگاهها و نظرات شما دوستان عزیز، دغدغه من بود و هست.

بله، همونطور که احتمالا می دونید این وبلاگ دقیقا در تاریخ ۵ شهریور ۱۳۸۷ راه اندازی شد و هفته گذشته، یکساله شد! در اولین مطلب وبلاگ، فلسفه و دلیل راه اندازی وبلاگ رو بیان دغدغه ها و انتقادهای بحق و منطقی و مودبانه ذکر کردم، بنابراین تعجبی نداشت که بعد از مدتی نام وبلاگ به " دو کلمه حرف حساب! " تغییر کرد.

اگر بخواهم نگاهی آماری به وبلاگ داشته باشم بعنوان یکی از مهمترین ارقام باید اشاره کنم که در این یکساله، تعداد ۷۶ مطلب در وبلاگ درج شده است. البته من قویا اعتقاد دارم که کیفیت مهمتر از کمیت است ولی معمولا سنجش کیفیت بسیار مشکلتر از کمیت است و آنرا دیگر خود شما باید قضاوت کنید.

یکی از مسائل و تحولات مهم دیگر در مورد وبلاگ در این یکسال، تغییر نام آن بود که اشاره کردم و بعد از آن بخشهایی که علاوه بر مطالب اصلی "حرف حساب" به وبلاگ اضافه شد. با این وجود با استفاده از این فرصت باز هم به دوستان اعلام می کنم که همچنان ارجحترین مورد برای من در وبلاگ همین حرفهای حساب! است و دلیل آنهم ا

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 17:48

صفحه بندی