
سرم که به شانه ات برسد تمام است
همه ی دردها همه ی اشکهافراموش میشود.
من آرامشم را مدیون چشمان تو هستم
آسمان برایم سقف نمی شود؟ نشود
زمین زیر پایم استوار نیست ؟ نباشد
اینها به چه کاری می آیند؟
سری که روی شانه ات باشدهیچ چیز نمی خواهد
نه از زمین نه از زمان
شانه ات بس است.
لاله
برچسب:
نویسنده: تايافا