انكحتُ… عشق را و تمام بهار را
گیلاس های آتشی آبدار را
« هذا موكلی …» : غزلم دف گرفت ، گفت
تو هم گرفته ای به وكالت سه تار را
« یك جلد …» آیه آیه قرآن ! تو سوره ای
« یك آینه …» به گردن من هست …دست توست
دستی كه پاك می كند از آن غبار را
« یك جفت شمعدان …»؟! نه عزیزم ! دو چشم توست
مهریه تو چشمه و باران و رودسار
بر من بریز زمزمه آبشار را
« ده شرطِ ضمنِ … » ده ؟! …نه ! بگویید صد هزار
لیلی تویی كه قسمت من هم جنون شده
پس خط بزن شرایط دیوانه وار را
خانم ! شكسته ای عطش روزه دار را
برچسب:
نویسنده: تايافا