خرید بک لینک

تکرار تکرار تکرار

حالم خوب بود ولی خرابش کردن

زن جوان غزلي با رديف «آمد» بود


كه بر صحيفه تقدير من مسود بود


زني كه مثل غزلهاي عاشقانه من


به حسن مطلع و حسن طلب زبانزد بود


مرا ز قيد زمان و مكان رها مي كرد


اگر چه خود به زمان و مكان مقيد بود


به جلوه و جذبه در ضيافت غزلم


ميان آمده و رفتگان سرآمد بود


زني كه آمدنش مثل «آ»ي آمدنش


رهايي نفس از حبس هاي ممتد بود


به جمله دل من مسنداليه «آنزن»


... و «است» رابطه و «باشكوه» مسند بود


زن جوان نه همين فرصت جواني من


كه از جواني من رخصت مجدد بود


ميان جامه عرياني از تكلف خود


خلوص منتزع و خلسه مجرد بود


دو چشم داشت - دو «سبز آبي» بلاتكليف


كه بر دو راهي «دريا چمن» مردد بود


به خنده گفت: ولي هيچ خوب، مطلق نيست!


زني كه آمدنش خوب و رفتنش بد بود

این هم از اوضاع و احوال امروز من ....................


برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:42

صفحه بندی