تو سکوت میکنی، فریاد زمانم را نمی شنوی! یک روز من سکوت خواهم کرد و تو آن روز برای اولین بار مفهوم دیر شدن را خواهی فهمید...
زمانی که باید سراغمو از خاکایی که روم ریختن بگیری
گرچه تو که دیگه سراغمو نمیگیری
میدونی دلم از چی میگیره از این که آخرش همه چیز افتاد گردن من
آره تقصیر من بود که اینقدر دوستت داشتم و می خواستم فقط مال من باشی
من که نمی تونستم تورو ببندم
تو حق داری من اونقدر نیستم که برات کافی باشم
واسه همین کشیدم کنار تا تو راحت باشی دیگه غرغرای من اذیتت نکنه
دیگه دوست داشتنم حسودیم اذیتت نکنه
دارم داغون میشم چه اهمیتی داره همین که تو خوب باشی کافیه
چشام از شدت گریه درد میکنه فدای یه خندت
تو شاد باش بخند راحت باش
بلاخره یه روزیم این دل من آرووم میگیره
نمیدونم کی ارووم میشه اما اینو میدم تا اون زمانی که واسه همیشه ارووم بشه و بره زیر خاک دوستت داره
برچسب:
نویسنده: تايافا