توی رویای من مهربونِ منو خیلی می خواد
همه جوره منو حمایت میکنه، وقتی ارضا میشه هم منو دوست داره
نشستم ببینم کی دوباره شروع میشه.. الان داشتم فکر می کردم اگه یه روز توو بغلت بیفتم و گریه کنم
چیکار می کنی... دیدم واقعا بغلم می کنی میگی اِ این کارا چیه.
دوست دارم جای تو باشم. یا کنار تو یا برای تو خلاصه یجوری تو همراه من باشی.
مگر دست منه؟ من تورو میخوام.
از فکر کردن به اینکه با توام آرامش میگیرم..
میدونم که اگر باتو باشم این آرامش به این خوبیها نیست.
میدونی حدود 6-7 ماهه که با هم قهریم. اوایل برام حکم پیروزی تو مبارزه رو داشت.
خوب بود اما دیگه بسه. نه بس نیست واقعیت فرق داره توی رویای من اگر بودی زنگ میزدی و
با هم یه شام بیرون می رفتیم. یا یه استخر. حرفای مسخره می زدیم و من تمام مدت دلم قنج می زد واسه اینکه خدا کنه منو آخر شب دعوت کنی بیام خونت... دلم لک زده برای لمس پوستت. توی رویای من اول منو می بوسی. منم بوست می کنم تو این بوسیدنا رو مثل من دوست داری... توی رویای من دنیامون خیلی قشنگه. من از تو دنیای واقعی نمی خوام. توی رویای من تو عاشق منی. تو منو خیلی دوستم داری اما بهم نمیگی...
بذار همه چی تو همون رویا بمونه...
برچسب:
نویسنده: تايافا