خرید بک لینک
امشب همون حرفی رو که باید بهت زدم، اما تو فکر میکنی که من دیگه نمی خوام که با تو باشم. اشتباه نکن من نمی تونم که با تو باشم. منتظرم که یه معجزه همه چیو درست کنه. تا صبح با رویای با تو زیر یک سقف بودن زندگی کردم. اما دوباره صبح شد. پامو که از خونه ات بیرون می ذارم می بینم که همه چی تمومه! واقعیت محکم به صورتم میخوره. اما تو رو یه گوشه نگه می دارم واسه اون روزی که من و تو آزاد و راحت کنار هم باشیم.

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:40

صفحه بندی