خرید بک لینک
منِ احمقو بگو که تو این منجلاب گرفتارم.

رفتم ازدواج کردم آره زن گرفتم، اما دلم پیش روزای قبلی مونده

می خوام بشاشم به این زندگی... دلم به حال خودم می سوزه، به حال بچه گیام، نوجوونیان و حالا که جوونیامه.

نه تو بچگی کاری کردم. نه نوجوونی. گاش می دونستم که زندگی ام چطوریه. الان نه دلم می خواد اینوری باشم نه اونوری. دلم می خواد با یه همجنس خودم باشم. از طرفی تکلیف این زن بدبخت چیه. کثافت این زندگی که هیچ کاریش نمیشه کرد. 2 ماه مرد میشم دوباره دلم می خواد بدم. نمی دونم چیکار کنم. اوون گوساله ای که تمام زندگیمو به پاش ریختم تازه یادش اومده که منو میخواد. اون روزا که من داشتم خودمو پاره می کردم به هیچ جاش نبود. حالا واسه من عاشق شده.

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:40

صفحه بندی